Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ شب یلدا

سلام سلام سلام.

ببخشید از یلدا حدودا 10 روزی گذشته ولی من تازه فرصت کردم به وبلاگستان سر بزنم. یلدای امسال خیلی عالی بود. خونه مامان بزرگم بودیم. از هفته قبل همه قرارهامون را گذاشته بودیم و قرار شده بود که بریم آنجا و هر کسی هم چیزی بخرد. خلاصه ما هم الویه درست کردیم بردیم که خیلی هم خوشمزه بود و ما بودیم و مامان جان و باباجان و عمه سهیلا و بچه ها و عمه عصمت و علی آقا و بچه هاش و زن عمو فاطمه و بچه ها و عمو محمود . اول شام را خوردیم و بعد هم کلی میوه و تنقلات و بعد هم نشستیم دختر - پسر بازی کردیم که خیلی باحال بود و ساعت 11:30 آمدیم خانه . خلاصه شب خیلی عالی بودو به ما خیلی خوش گذشت. و چون اینجا از قبل دعوت شده بودیم  نتونستیم دعوت دیگمون را که خونه زن عموی پرنیا و پریناز بود و سال اولش هم بود که می خواستند براش یلدا را جشن بگیرند برویم. 

وروجکها این هفته یه کم مریض هستند و پرنیا خانم کمی سرما خورده و پریشب آنها را به دکتر بردم و کلی دارو براشون تجویز کردند.

_ پرنیا خانم امروز امتحان ریاضی داره خدا کنه که خوب بشه. البته خیلی هم کار کرده و ان شاءاله حاصل تلاشش را بگیرد.

_ پریناز جدیدا خیلی دستور می ده و هیچ کاری توی این خونه انجام نمی ده.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
تگ ها:


+ جابجایی مدرسه پرنیا

سلام به دوستان خوب وبلاگی.

بالاخره مدرسه پرنیا جان عوض شد و خانمی یک نوبته شد. و این برای من بهتره . چون صبح که دو تا وروجکها می رند مدرسه من به کارهای خونه می رسم .

خبرهای جدید:

_ پریناز خانم یکی از دندوناش لق شده بود و ما خیلی ناراحت بودیم که به این زودی دندونش لق شده غافل از اینکه پشت این دندون لق دندون دائمی داشت در میامد و ما وقتی متوجه شدیم فوری اونو به دندانپزشک بردیم و گفت که باید دندون لق را بکشیم. و اولین دندان لقش را در تاریخ 23/9/90 کشیدیم . البته پریناز خانم با شجاعت تمام رفت و روی صندلی دندانپزشکی خوابید.

_ پریناز شعرهای خیلی جدیدی یاد گرفته و همینطور مطالب و دانستنیهای جدید و دیروز با توضیح این دانستنیها از پدرجان جایزه گرفتند.

_ پرنیا خانم هم برای املای بدون غلط و خط خوبش از پدرجان جایزه گرفتند.

_ یلدای این هفته را یادتون نره ان شاء الله به همه خوش بگذره. همینطور به ما.

_ پرنیا خانم در فلوت خیلی پیشرفت کرده و خیلی هم دوست داره که فلوت بزنه.

 

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
تگ ها:


+ هدیه های خداوند

دخترای گلم شما زیباترین هدیه های خداوند به من و بابایی هستید و ما بخاطر این هدیه ها از خداوند سپاسگزاریم. فرشته

می دونید امروز هر چی فکر کردم چیزی به نظرم نمی رسه که بنویسم . غیر از اینکه الان دخترا مدرسه هستند . هوا هم خیلی سرده و من نگران وروجکها هستم که سرما نخورند و دیگه اینکه خیلی دوستشون دارم و واقعا خدا را شکر می کنم بخاطر این دخترای گل .

در جواب دوست عزیزم که ازم در مورد اسم سوالی کرده بود می خواستم بگم که اسم وبلاگتون را لطفا بدهید تا جواب سوالتون را براتون بنویسم.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٥
تگ ها:


+ بی دقتی های خانمی

پرنیا خانم دیگه واسه خودش خانمی شده و حسابی سرش توی درس و مشقه. آخه امسال کلاس دوم است ولی بعضی وقتها یه بی دقتیهای الکی می کنه مثلا از روی درس هم که می نویسه توش غلط املایی پیدا می کنم و این کارش کفر منو در میاره . البته معلمشون می گه که طبیعیه . اکثر بچه ها اینطوری هستند ولی من نمی دونم باید چکار کنم. سر همین بی دقتیهاش دیشب باهاش قهر کردم. ولی خودم تا صبح ناراحت بودم. گریه

امروز هم قراره که از طرف مدرسه ببرنشون سرزمین عجایب. خیلی خوشحاله خنده

پریناز خانم هم که حسابی سرش تو شعر و داستانه و آنها را توی پیش دبستانی خیلی خوب یاد می گیره و مدیر و معلمشون حسابی ازش راضی هستند. تشویق

خیلی دلم می خواهد که عکس بگذارم ولی نمی تونم موفق می شم امروز بگذارم یا نه. سعی ام را  می کنم. الان هم باید بروم پریناز خانم را بیدار کنم برای رفتن به پیش دبستانی. هوا هم خیلی سرده. آخه برفهاش جاهای دیگه میاد اینجا فقط سوزش میاد.

 

 

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٦:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۸
تگ ها:


+ ماه مهر ماه مدرسه

سلام. ببخشید ایندفعه هم دیر کردیم. آخه درگیر مدرسه بچه ها و درس و مشق و این برنامه ها هستیم. آخه امسال دو تا داریم. پریناز خانم پیش دبستان 1 می ره و پرنیا خانم کلاس دوم می ره و حسابی برای خودش دیگه خانومی شده. منم که حسابی سرم گرمه و فرصت سرخاروندن هم ندارم. آخه کارهای پرنیا خیلی زیاده .

_ در ضمن پرنیا ترم دوم فلوت را هم پشت سر گذاشت و از فردا می ره ترم 3 تشویق

_ پریناز توی کلاسشون نماینده است و خیلی نسبت به سال قبل پیشرفت کرده.

_ پرنیا خانم امسال درس و مشقش بیشتره و اصلا فرصت بازی نداره. گریه

 _ من هم می رم کلاس ایروبیک بعضی از روزها

راستی من برای عکس گذاشتن توی وبلاگ مشکل دارم. اگه میتونید منو راهنمایی کنید.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢
تگ ها:


+ آماده شدن برای سال تحصیلی جدید

سلام. ما وروجکها در تب و تاب آماده شدن برای سال تحصیلی جدید هستیم. لباس مدرسه گرفتیم. دفتر و مداد و لوازم التحریر و هر آنچه لازم داشتیم گرفتیم. و منتظر شروع سال تحصیلی هستیم.

پرنیا امسال به کلاس دوم می رود و پریناز به کلاس پیش دبستانی می رود که توی مدرسه غیرانتفاعی اختر ثبت نام کرده. و فردا هم قراره بریم برای خرید بطری آب و لیوان آب.

از خبرهای جدیدی که در این مدت بود عقد عمومهدی بود که خوش گذشت و بعد شب بعدش پشت پا عقد و مهمونی بود .

فعلا من مامان وروجکها به اتفاق وروجکها سرما خورده ایم حسابی. امشب هم دکتر بودیم و کلی آمپول و دارو برامون آقای دکتر تجویز کردند.

ببخشید این مدت نتونستم از وروجکها عکس بگذارم. ولی حتما این کار را می کنم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤
تگ ها:


+  

رمضان ماه رحمت و مغفرت الهی بر همگان مبارک

این روزها وروجکها سرشون به کلاس نقاشی و سفال گرمه و حسابی از سفال و گل بازی لذت می برند. پرنیا جان هم بعضی روزها در هفته به کانون پرورش فکری کودک و نوجوان می رود و کارهای از قبیل خواندن داستان - خلاصه نویسی داستان- اسم نویسنده و موضوعات اخلاقی کتاب را انجام می دهند و در آخر هم نقاشی یا کاردستی آن را انجام می دهند.

_ در ضمن کلاس فلوت هم می ره که تا حالا نت خوانی بوده و تازه این جلسه رفتند سر فلوت . خدا کنه بتونه تو این رشته موفق باشه. چون خیلی علاقه داره

_ هفته گذشته کلوخ اندازون رفتیم باغ بهادران توی ویلای یکی از دوستای بابا. خیلی خوش گذشت به اتفاق عمو محمد و خانواده و عمو محمود و خانواده و پسرعمه ام و پسر عمویم . و به بچه ها واقعا خوش گذشت . چون دو تا دوست پیدا کرده بودند و حسابی بازی کردند. و حسابی بخور بخور بود ( جوجه کباب - استامبولی- آش- خربزه - انگور- آلبالو- هندوانه- چایی- تخمه- پفک و انواع تنقلات دیگه)

_ دیشب هم پارک بودیم برای افطار خیلی هوا خوب بود.

_ امشب هم خانه عمه زینت افطاری دعوت داریم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٤
تگ ها:


+ آبله مرغان و مسافرت به مشهد

سلام دوستان. خوبید. ما هم خوبیم. راستی ببخشید که خیلی وقته به وبلاگ سر نزدم آخه کامپیوترم را جابجا کرده بودم و دسترسی به اینترنت امکان پذیر نبود. عصبانی

اندر احوالات این دوماه:

_ پریناز در تاریخ 19/2/1390 ابله مرغان گرفت همراه با تب شدید و خیلی هم سختش را گرفته بود تمام بدنش پر بود از آبله مرغان ولی خدا را شکر توی صورتش کمتر بود . و تو این فاصله بابائی به تهران رفت و من ماندم دست تنها با این پریناز. البته خدائی مامان جان هیچ چیزی کم نگذاشت . الهی قربونش برم هر روز بعد از ظهر بخاطر اینکه بوی غذا و سرخ کردنی به پریناز نخوره توی خانه غذا درست می کرد و میامدند خانه ما و تا اخر شب اینجا بودند که پریناز حوصلش سر نره و بهونه نگیره. گریه

_ درست وقتی که دیگه پریناز آخرین روزهای آبله مرغان را می گذراند و تقریبا خیالم راحت شده بود از اینکه پرنیا نگرفته در تاریخ 3/3/1390 پرنیا خانم همراه با دانه ای که اول روی بینی اش زد و کمی هم شیطونی کرد و روی اونو کند به آبله مرغان دچار شد ولی چشمتون روز بد نبینه توی هر سوراخی که فکرش را بکنید ریخته بود دیگه جای سالم نداشت توی صورتش که پر بود و خیلی هم حالش بد بود آخه خیلی خارش داشت و کلافه بود ولی پریناز خدا را شکر خارشش کم بود. خلاصه آبله مرغان پرنیا خانم هم دو هفته ای ادامه داشته به اضافه اینکه این دفعه مامان جان مشهد بودند و ما به خانه مامان جان رفتیم و من خیلی بیشتر دست تنها بودم.  گریه

_ دقیقا در تاریخ 26/3/1390 همان روزی که جلسه فامیلی داشتیم ما بلیط گرفتیم برای مشهد مقدس و ساعت 40/8 شب ما پرواز داشتیم . بعد از ظهر رفتیم جلسه و بعد هم از جلسه رفتیم به فرودگاه و ساعت 15/10 شب هم ما مشهد بودیم . اول هتل رزو کردیم و بعد هم رفتیم به حرم مطهر خیلی عالی بود و مصادف بود با اعتکاف ماه رجب. خلاصه 4 شب در مشهد خوابیدیم و از جمله جاهایی که رفتیم رستوران شاندیز- رستوران برادران کریم- رستوران معین درباری و موزه نادرشاه افشار و کلی جاهای دیگه . خیلی خوش گذشت . جای شما خالی دعا گوی همه بودیم.خنده

_ پرنیا و پریناز از اول تیر به کلاس نقاشی و سفال رفته اند . دو روز در هفته از 12-8 به این دو کلاس می روند و خیلی هم از کلاس سفال لذت برده اند. در ضمن پرنیا خانم کلاس ارف هم می ره . یه روز در هفته و الان هم می خواهیم که تا یکساعت دیگه به کلاس ارف بریم. تشویق

_ خودم هم که تقریبا مشغولم . بعد از ظهرها یه کلاسی دارم که دوست ندارم فاش بشه . هی بدک نیست و برای روحیه هم خیلی خوبه.

من بر می گردم با عکسها و مطالب جدید. قلب

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۸
تگ ها:


+ ضد حال

سلام . خوبید. من مامان وروجکها امروز اصلا حالم خوش نیست. آخه از یه چیزی ناراحتم. البته از دست آقای همسر ناراحتم. می دونید اگه یه سری حاشیه ها نبود آدم هیچوقت با شوهرش مشکل پیدا نمی کرد. در ضمن خیلی چیز مهمی نبوده ولی منو خیلی کلافه کرده . الان هم بچه ها مدرسه هستند و من در خانه تنها هستم و خیلی دلم گرفته. خیلی دلم هوای امام رضا را کرده دلم می خواد برم مشهد و آنجا یه دل سیر تو حرم امام رضا گریه کنم. گریه

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱۸
تگ ها:


+ خاطرات نوروز و سیزده بدر 1390

 

سال نو مبارک قلب

سلام بچه ها خوبید. ما هم خوبیم . ان شاءالله عید به شما خوش گذشته باشه. به ما که خدا را شکر خیلی خوش گذشت .

روز اول عید یعنی 1/1/1390روز دوشنبه ساعت هفت صبح منزل را به مقصد تهران ترک کردیم . ولی قبل از آن به باغ رضوان رفتیم و فاتحه ای برای اموات خواندیم که تا ساعت 30/8 طول کشید بخاطر ترافیک و بعد از آنجا به سمت تهران راه افتادیم . تصمیم بر این بود که خیلی تفریحی بریم که هم خدای نکرده مشکلی پیش نیاید و هم بچه ها خسته نشوند. صبحانه را در داخل ماشین خوردیم و کمی در دلیجان استراحت کردیم و بعد دوباره راه افتادیم . ناهار را در پارکی در جاده قم خوردیم که خیلی هم خوش گذشت و بعد دوباره راه افتادیم . ساعت 3 بود که به تهران رسیدیم و به هتل رفتیم . هتل خیلی تمیز و خوبی بود (ایرانشهر) و دوش گرفتیم و کمی استراحت کردیم و شب رفتیم کباب بناب که خیلی خوشمزه بود و کمی گشتیم و آمدیم هتل . سریالها را دیدیم و وخوابیدیم. هتل غذا خوردیم  که خیلی غذای عالی بود. البته من دیگه بقیه سفر را خلاصه بگم چونکه اگر بخواهم صبحانه هتل خیلی مفصل بود و بچه ها دوست داشتند که خودشان از سلف سرویس بروند و صبحانه بردارند. البته نمی خوردند.

روز دوم رفتیم به کاخ گلستان که خیلی زیبا و دیدنی بود و تا ظهر آنجا و شمس العماره را دیدیم و رفتیم چایخانه سنتی چای خوردیم و بعد رفتیم کمی بازار گشتیم و کمی خرید کردیم و بعد هم رفتیم رستوران جزء به جزء بگم خیلی طولانی می شه. فقط از جاهایی که رفتیم و دیدیم بگم که رفتیم کاخ سعادت آباد – پارک ارم- قلعه سحر آمیز- دربند- امامزاده داوود- امامزاده شاه عبدالعظیم – پارک شهر ری – بازار بزرگ- قم – جمکران- اردستان – زواره- ابیانه و خیلی جاهای دیگه . البته بچه ها پارک ارم را خیلی دوست داشتند و توی همه بازیها رفتند.

مسافرت ما دقیقا 9 روز به طول انجامید و خیلی خوش گذشت و سه روز آخر را هم به دید و بازدید و بیرون رفتن و پارک و این برنامه ها گذشت. خلاصه براتون بگم که من که از این عید راضی بودم . چونکه فقط مثل عیدهای دیگه دیدوبازدید و رفت و آمد نبود.

امروز هم اولین روزی بود که در سال جدید پرنیا به مدرسه رفت و به او خوش گذشته بود.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢
تگ ها: