Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ آخرین روزهای مدرسه و سال تحصیلی

این روزها بچه ها خیلی روزهای سختی را پشت سر می گذارند چون همش درس و امتحانه و هیچ فرصتی برای تفریح ندارند.

کلاس استخر بچه ها هم از امروز شروع شده و دیگه حسابی سرشون شلوغه. بعد از استخر هم که خیلی خسته هستند و باید کمی استراحت کنند و بعد شروع کنند به درس خواندن. خدا کنه این چند هفته هم بگذره و راحت بشند.

خیلی حوصلمون سررفته هم من و هم بچه ها دلمون یه مسافرت حسابی میخواد. خدا قسمت کنه که بتونیم بعد از امتحانات بریم .

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٠
تگ ها:


+ سال 1394 مبارک

سلام به همه دوستان خوب . سال نو بر همه ی شما دوستان مبارک باشه و ان شاءالله سال خوبی را داشته باشید.

امسال عید تا حالا خدا را شکر خوب بوده و برنامه هامون هر روز پر بوده به دید و بازدید فامیل رفتیم . همچنین دو روز با مامان جان و باباجان و پسر عمه و دختر عمه و عمه به سامان رفتیم خیلی خوش گذشت و آب و هوا و فضای خوبی داشت.

امروز هم دوازدهم فروردین و روز جمهوری اسلامیه. اگه هوا خوب باشه میریم بیرون . بچه ها هنوز خوابند و منم از فرصت استفاده کردم که بیام یه سری به وبلاگ بزنم.

پرنیا و پریناز حسابی در این ایام خوش گذروندند و بیرون رفتند و باید کم کم آماده بشن برای مدرسه و بعد هم بلافاصله امتحانات

عکسهای جدیدی از بچه ها گرفتم توی باغ گلها و همینطور سامان و جاهای دیگه که حتما براتون می گذارم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱٢
تگ ها:


+ خانه تکانی عید و کسب مدال برنز شنا ی پرنیا جان

امسال خونه تکونی عید را خیلی زودتر شروع کردم و خیلی هم راضی بودم چون دیگه این استرس های دم عید را نداشتم و حالا یکی دو روز به عید هم تمیزکاری کلی دوباره می کنم.

این مدت یه کم بند خرید شب عید بودیم و یه کم هم کارهای متفرقه . الان هم دارم میرم برای بچه ها کفش بخرم. خدا کنه یه چیز خوب پیدا کنیم. البته هوا هم خیلی سرده.

پرنیا و پریناز دیگه برای خودشون خانم شدند و خیلی از کاراشون را خودشون انجام می دهند . از این بابت خوشحالم .

پرنیا خانم دیروز تو مسابقات شنای خانه ی شناگران اصفهان دو مدال برنز گرفت برای کرال سینه و قورباغه ولی خودش ناراحت بود که چرا مدال طلا نگرفته. البته خیلی مربی از دستش راضی بود چون اولین مسابقه ی پرنیا بود.

پرنیا جان کسب مدال برنز شنا را بهت تبریک می گم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
تگ ها:


+  

سلام

میخواستم خاطرات این مدت را بنویسم ولی همین الان که اومدم سر کامپیوتر زنگ زدند که داره مهمون برامون میاد بخاطر همین باید برم.

فعلا بای

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢٦
تگ ها:


+ اربعین حسینی

چقدر زود گذشت محرم و صفر . اول محرم بود که میگفتیم دوماه گناه ولی تا چشم به هم زدیم گذشت. البته این عمر ما ادماست که می گذره.

روز اربعین خونه عمه زینت بودیم طبق سالهای قبل و زیارت عاشورا بود و بعد هم ناهار دادند. بعد هم رفتیم خونه مامان جون و آمدیم خونه.

پرنیا و پریناز حسابی درگیر درس و مدرسه هستند و اصلا وقتی برای خوشگذرانی و تفریح ندارن خیلی براشون ناراحت هستم. ان شاء الله که در درس و کارشون موفق باشند.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٤
تگ ها:


+ سیتی سنتر

سلام به همه دوستان خوب وبلاگی

دیروز بچه ها حوصلشون سر رفته بود بعد از کلی تصمیم گیری قرار شد که بریم سیتی سنتر خرید و ناهار را هم همانجا بخوریم . جای شما خالی خیلی خوب بود.

بچه ها خیلی کیف کردند. آخه خیلی فروشگاههای شیکی آنجا زدند و محیط آنجا هم خیلی جالبه پیشنهاد می کنم یه بار برید.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۸
تگ ها:


+ سفر به مشهد مقدس در آخرین لحظات تابستان 93

سلام به همه ی دوستان

میدونم جدیدا خیلی تنبل شدم. خیلی دیر به دیر میام به وبلاگستون ولی سعی می کنم از این به بعد زودتر سر بزنم. آخه حالا که بچه ها میرن مدرسه کارهای آدم نظم بیشتری داره.

هفته پیش روز چهارشنبه 26/11/93 ساعت 8:45 شب اصفهان را به مقصد مشهد مقدس ترک کردیم . ساعت 11 هتل بودیم . شام خوردیم و رفتیم حرم جای شما خالی خیلی عالی بود. هتل ما دقیقا بغل حرم بود و خیلی عالی بود. چهارشب مشهد بودیم و بچه ها حسابی کیف کردند و سرزمین موجهای ابی رفتیم که خیلی عالی بود و حسابی خوش گذشت. درست روز قبل از مدرسه از مشهد آمدیم و فرداش بچه ها رفتند مدرسه.

الان هم مدرسه هستند و دیگه تا یکساعت دیگه پیداشون میشه منم باید برم سر غدا ولی قول میدم بیشتر بیام و عکسهای مشهد را بگذارم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٥
تگ ها:


+ تابستان 1393

سلام به همه دوستان. ببخشید این مدت که به وبلاگستون سر نزدیم درگیر یه سری کارها بودیم.

رخدادهای مهم از فروردین تا تیرماه

_ پشت سر گذاشتن امتحانات در اردیبهشت ماه. ماهی که همش درگیر درس و مشق و امتحان بودیم و تا 4 خرداد ادامه داشت ولی با خوبی و خوشی و نمرات عالی تمام شد.

_ رفتن به مسافرت شمال 5 خرداد که تا 12 خرداد ادامه داشت و همچنین عروسی دختر عمه ی عزیزم فرزانه در شمال که خیلی عالی بود و خوش گذشت. و خوشگذرانی در شهرهایی مثل سی سنگان و رامسر و لاهیجان و آستانه اشرفیه

_ بریدگی پای دختر عزیزم پرنیا که 6 تا بخیه خورد و بر اثر بی احتیاطی خودش و با شکستن گلدان کریستال اتفاق افتاد. و کلی درگیر بودیم و از شنا عقب افتاد.

_ رفتن پریناز عزیزم به کلاس استخر و پشت سر گذاشتن ترم مقدماتی با موفقیت

_ رفتن به کلاس زبان و ترم جدید

_ رفتن به کلاس پیانو پرنیا

 _ شروع ترم جدید شنا از هفته ی اینده

_ عروسی عمه نرگس

_ و اتفاقات خوب دیگر .....

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٧
تگ ها:


+ سال 1393 مبارک

سلام عید همه مبارک ان شااالله سال خوبی داشته باشید. امسال عید به میافرت رفتیم خیلی خوش گذشت با مامان جان و باباجان و خاله جان . به بوشهر و گناوه و بندردیلم و یاسوج رفتیم .

برمیگردم با خبرهای جدید.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٤
تگ ها:


+ فوت مادر بزرگ

سلام . در این ماه خیلی روزهای بدی را پشت سر گذاشتیم . اول اینکه مادر بزرگم مریض شدند و اونو بردند بیمارستان و یازده روز توی بیمارستان بودند. هر روز صبح بچه ها که می رفتند مدرسه میرفتم بیمارستان و می دیدمشون و تا ظهر پیششون می موندم. بعضی روزها بعد از ظهرها هم می رفتم ولی دقیقا روزی که نرفتم بیمارستان یعنی روز پنجشنبه 24 بهمن ماه ساعت 2 بعداز ظهر عمرشونو دادند به شما و برای ما یه غصه ی بزرگ به جا گذاشتند. آخه این مامان بزرگ واقعا برای هممون عزیز بوده و هست . ان شا, الله که خدا او را رحمت کند.

این روزها اصلا حال و حوصله ندارم. ولی با این حال مجبورم کارهای خونه تکونی عید را انجام بدهم. بخاطر همین خیلی درگیرم و نمی تونم مرتب بیام به وبلاگستون سر بزنم.

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٠
تگ ها: