Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

بالاخره اصفهان هم برف آمد.

سلام. بالاخره انتظار بسر آمد و اصفهان هم یه نیمچه برفی آمد ولی نمیشه باهاش آدم برفی درست و حسابی درست کرد. ولی کاچی بعضی هیچی.

امروز صبح که از خواب بیدار شدم و  دیدم که همه جا سفیدپوش شده کلی ذوق کردم. البته من نمی دونستم که مدارس و مهد کودکها را تعطیل کرده اند . به خاطر همین با عجله لباسهای پرنیا را پوشاندم و رفتیم دم در منتظر سرویس مهدکودک که دیدیم نیومد و بعد فهمیدیم که مدارس نوبت صبح تعطیل است .

پرنیا و پریناز هم خوبند و به همه دوستای خوب وبلاگی سلام می رسونند. پرنیا کلی شعرهای جدید یاد گرفته و رنگها و شمارش اعداد را به انگلیسی یاد گرفته و کلی هم در مورد گیاهان و پنیه و پارچه اطلاعات بدست آورده البته با کمک مربی مهدکودک. و ما از این پیشرفت خیلی خیلی خوشحالیم.

پریناز هم کلی کلمات جدید می گوید مثل قند . چایی. عمه- و تقریبا دیگه هر کلمه ای را که بهش بگیم البته یه کم دست و پا شکسته تکرار می کنه و ما کلی براش ذوق می کنیم.

در حال حاضر هم پرنیا و پریناز دارند با هم بازی می کنند و کلی هم از بودن در کنار هم ذوق کرده اند.

خدایا به حق این ماه عزیز ازت می خوام که این دوتا خواهر همیشه سالم و سلامت باشند و تا سالیان سال حامی و پشتیبان هم و دو دوست واقعی برای هم باشند. ان شاء الله

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٢
تگ ها:


+  

سلام .

می دونید بابائی چند روزه که به تهران رفته و احتمالا امشب میاندشون. ان شاء الله که به سلامتی بیاند. چونکه جاده ها خیلی خطرناکه و همه جا برف و باران میاد. ایندفعه پرنیا بیشتر سراغ بابائی را می گرفت. خودش تلفن را برداشته بود و داشت می گفت بابا چند بار بهت گفتم نرو تهران. باهات قهرم که به حرف من گوش نکردی. منم کلی براش ذوق کرده بودم.

پرینازم که برای خودش شیطون بلائی شده. خیلی از کلمات را دست و پاشکسته می گوید.مثلا اند (قند) چای (عاشق چائیه) آب . بابا. مامان . مریم. دائی. دده. و خیلی کلمات دیگه.

پرنیا خانم که توی مهد خیلی چیزها یاد گرفته و وقتی میاد خونه آن میشه معلم و من شاگرد و از من سوال می کنه همان سوالهایی که توی مهدشون یاد گرفته . مثلا بزرگترین منبع انرژی و بزرگترین ماده سوختنی - نفت چگونه درست می شود- اگر خورشید نباشه چه اتفاقی می افتد و خیلی چیزهای دیگه. خلاصه که برای خودش خانمی شده.

الان هم که هوا گرفته و داره بشدت بارون میاد. من که خیلی دلم می خواد یه برف حسابی بیاد. آخه اصفهان هیچ موقع برف نمیاد و ما آرزوی دیدن برف و درست کردن یه آدم برفی به دلمون مونده

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۱٢
تگ ها:


+  

یلدا خوش گذشت.

ببخشید خیلی دیر سر زدم الان از شب یلدا ۱۰ روز می گذرد و من تازه تونستم که به وبلاگم سر بزنم. آخه خیلی گرفتار بودم.

راستی راستی شب یلدا به من یکی که خیلی خوش گذشت. یک شب فراموش نشدنی. شب یلدا رو براتون تعریف کنم که من بعد از ظهرش به یه مهمونی یا در اصل پارتی دعوت بودم.آخه سالگرد ازدواج پسر عموم بود. همه دخترهای فامیل آنجا جمع بودند. نمی دونید چه بزن بکوبی بود. بعدشم آنها خودشون را دعوت کردند خونه ما. و گفتند که ما شب یلدا را می خواهیم بیائیم خونه شما.دیگه قرار شد که همه دخترهای فامیل که تعدادشونم کم نبود بیاند خونه ما. من با عجله آمدم خونه پلو را آماده کردم و جاتون خالی کباب و جوجه کباب و خورشت قیمه و سوپ را هم از بیرون خریدیم.  در ضمن سالاد را هم آقای همسر ترتیبش را دادند. با کلی مخلفات دیگه از جمله انواع میوه ها و آجیل و هندوانه و چیپس و پفک و ...

بعد هم دخترها یه نمایشی را بازی کردند یه نفرشون شده بود عروس لر و یه نفر هم داماد و یه نفر هم مادر عروس و خلاصه عاقد و ... و یه عقد راستی راستی راه انداختند . نمی دونید چقدر فیلممون جالب شده اگه ببینید فقط می میرید از خنده. عروس کشون داشتیم. و خیلی برنامه های دیگه.

بعد از آن شب هم باز دوباره یه کم خودم مریض بودم. و بعد هم عمه جانم از مکه آمدند و این دو سه شب هم آنجام مهمونی بودیم. تازه فرداشب هم مهمونی در اصل شب سومشونه که تالار گرفتند.

اینم سفره شب یلدای ما

در ضمن فرا رسیدن سال ۲۰۰۸ میلادی را نیز به همه عزیزان تبریک می گویم.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٩
تگ ها: