Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام. خوبید.

این یکی دوهفته خیلی سرمون شلوغ بوده و همه فک و فامیل آمدند به پریناز سربزنند.

پریناز هم شکر خدا یه کم صورتش بهتر شده ولی هنوز او را روزی یکبار می بریم دکتر تا شستشو بدهد و دارو بزند. خدا کنه زودتر خوب بشه.

پرنیا خانم هم دیروز به مهد کودک نرفتند چونکه هوا خیلی سرد بود و ترسیدیم خدای ناکرده سرما بخوره. و تا ظهر با خواهرش بازی کردند.

پرنیا دیروز توی تلویزیون برنامه خاله شادونه تولد و کیک تولد دیده بود و هوس کرده بود و بعد هم زنگ زد به بابائی و کلی سفارش که برام کیک تولد بخرید و برام تولد بگیرید و کادو بخرید و بادبادک بزنید و ... و بابائی هم برای اینکه دل دختر گلش را بدست بیاره شب براش کیک تولد خوشگلی خریده بود با شمع و بادبادک و ... و برای دخترا یه تولد دروغکی (از لحاظ تاریخ تولد) گرفتیم ولی خیلی بهشون خوش گذشته بود و ذوق می کردند. ولی تولد آنها خردادماه است و امسال اگر خدا بخواهد می خواهم براشون یه تولد حسابی بگیرم.

         کیک تولد

            اینم پرنیا و پریناز گل

      پریناز عزیز در حال شاباش گرفتن

پرنیاز خانم داخل کابینت آشپزخانه البته مربوط به قبل از سوختگی صورتش است

پرنیا خانم و تولد دروغی دیشب

       پرنیا در حال بریدن کیک

اینم عکسی از توی آلبوم پرنیا

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٧
تگ ها:


+  

سلام. به همه دوستان خوب وبلاگی.

امروز هفت روز از سوختگی صورت پریناز می گذرد و ما همچنان درگیر دکتر و دارو زدن روی سوختگی و بقیه کارها هستیم و مرتب هم خونمون شلوغه. همه میاند سر پریناز و کلی هم براش خوراکی آوردند. رانی. کمپوت. ساندیس. موز. تنقلات. شکلات. و ...

هر شب ساعت ۷:۳۰ پریناز را به مطب دکتر می بریم تا شستشو بدهد و روی آن دارو بزند . دکتر گفته پیشرفتش خیلی خوب بوده و این نشانه این است که مراقبت خوبی ازش شده . گفته احتمالا تا پنجشنبه باید هر شب او را به مطب بیاورید تا دارو بزنه. خدا کنه زودتر خوب بشه. آخه خودش هم حوصلش سر رفته و خیلی بداخلاقی می کنه مخصوصا دیروز که تا شب کفر منو درآورد.

پرنیا هم هی بدش نیست که دوروبرش شلوغ است. و توی مهدش هم چیزهای جدیدی یاد گرفته.

 امروز اگه خدا بخواهد می خواهم چند تا عکس ازشون بگذارم.

      پرنیا خانم در حال فکر کردن

                 پرنیا خانم با حجاب

        اینم سوختگی پریناز بعد از ۷ روز

          ببینید چقدر صورتش ورم کرده

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٥
تگ ها:


+ خبری تاسف انگيز

سلام . ببخشید خیلی دیر به وبلاگ سر زدیم.

من پرنیا هستم. می خواهم یه خبر خیلی تاسف انگیزی را بهتون بدهم. روز سه شنبه آبجی پرینازم صورتش را  چسبوند به بخاری و صورتش سوخته. و این چند روزه حسابی هممون پکریم. آخه صورتش خیلی بدجوری سوخته . یه طرف لپش از بالای ابرو تا پشت گوش و پایین لپ همش سوخته و دل همه را کباب می کنه.

روز سه شنبه ساعت ۱۰ صبح بود. من آن روز به خاطر کمی کسالت به مهد نرفتم. و پیش مامانی جلوی تلویزیون نشسته بودیم. پرینازم روی مبل بغل بخاری عروسکش را بغل کرده بود و یه روسری هم سرش انداخته بود و نشسته بود. یه دفعه آمده بود عروسکش را بشونه کنارش همین که آمده بود برای عروسکش جا باز کنه یه دفعه خودش از آنطرف مبل افتاده بود و صورتش چسبیده بود به بخاری داغ . آمده بود دستش را بگذاره و بلند شود که انگشتش هم سوخته بود. و چونکه بین مبل و بخاری گیرافتاده بود و خودش را نتونسته بود نجات بدهد تا اینکه جیغ زد و مامانی دوید و بغلش کرد و وقتی دید که چقدر صورتش بدجوری سوخته گریه کرد و دوید پایین و با دایی جون مصطفی رفتیم بیمارستان سوانح سوختگی . این چند روزه همش دستمون به پریناز بند بوده باید روزی یکی دوبار ببریمش دکتر تا اینکه هم شستشو بدهند و هم اینکه دارو بزنند. البته این یه دکتریه که خیلی عالیه ان شاء الله که هیچ وقت مشکل سوختگی براتون پیش نیاد ولی اگر خدای نکرده مشکلی پیش آمد این آقای دکتر یه داروی ساختگی داره که بهتر از هر دارویی توی دنیاست ولی فقط طرز تهیش را ایشون بلدند حتی متخصصهای پوست و سوختگی هم بعضی مریضاشون را  ارجاع می دهند به اینجا. خلاصه بگذریم. فعلا خیلی مهمون برامون میاد و مامانی مرتب مشغوله. طفلی مامانی خیلی گریه کرده منم خیلی دلم برای پریناز سوخته. پریناز اشک همه را درآورده.

تو رو به خدا همتون براش دعا کنید تا اینکه جای سوختگی روی صورتش نمونه. آخه مامانی خیلی ناراحته و می گه دختره و نباید پوستش خراب بشود و جای سوختگی روی صورتش بمونه.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
تگ ها:


+ خبرهای وبلاگی

سلام.

بابائی از تهران آمد ولی به اتفاق یکی از دوستانشون. بخاطر همین هنوز نشده که ما دل سیر بابائی را ببینیم.

ـ پرنیا خانم دیروز به مهدکودک نرفتند چونکه خانم خوابشون میومد.

ـ پریناز خانم چند روزیه که شیر پاستوریزه می خوره و من کلی ذوق می کنم. چونکه قبلا نمی خورد.

ـ پرنیا بازم شعرهای جدید یاد گرفته و دیروز هم خودش به تنهایی رفته حمام و خودش را شسته و کلی ذوق کرده که ببینید چقدر تمیز شدم.

ـ پریناز خیلی بلا شده و بغل همه هم می رود و زود با همه آشنا می شود. برعکس پرنیا

ـ ما خیلی دلمون می خواهد که بریم قشم ولی حالا که به فکر افتادیم هر جا زنگ می زنیم پر شده است. دعا کنید یه جای خالی برای ما پیدا بشود. آخه می گویند بهترین موقع برای قشم رفتن الان است هم برای گردش و هم برای خرید عید.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٤
تگ ها:


+  

سلام به همه دوستان خوب وبلاگی. از اینکه خیلی وقته بهتون سر نزدم معذرت خواهی می کنم. ان شاء الله که همتون در سلامتی کامل باشید.

محرمی دیگر از راه رسید و دهه اول آن هم به پایان رسید. چه زود می گذرد این ایام و چه زیباست این روزها و مراسم عزاداری این روزها. من که عاشق عزاداری این روزها و هیئت ها و دسته جات هستم و دلم می خواهد که از نزدیک شاهد این برنامه ها باشم. نمی دونید هر موقع که صدای طبلی را می شنیدم زود می دویدم دم پنجره که ببینم آیا اثری از آثار هیئت هست یا نه. و همینطور خداخدا می کردم که از دم خونه ما رد بشوند. پرنیا و پریناز هم عاشق این هیئت ها هستند و تا که صدای طبل می شنیدند کلی ذوق میکردند.

آقای همسر که دوباره ما را تنها گذاشتند و به تهران رفتند. پرنیا و پریناز نیز که در حال شیطونی کردن هستند و فقط حرص منو در میارند. پرنیا خیلی چیزهای جدیدی توی مهد یاد گرفته و رنگها را هم به انگلیسی یاد گرفته و شعرهای جدید. توی حرف زدن هم خیلی پیشرفته شده و حرفهای قلمبه سلمبه می زنه و دل ما را می برد. پریناز دم بریده هم که خیلی ملوسی شده و دیگه تقریبا هر کلمه ای که بگیم دست و پا شکسته تکرار می کنه. ولی چایی و شیر و قند را مدام تکرار می کنه.

ببخشید الان عکس جدیدی از پرنیا و پریناز نداشتم که بذارم ولی به زودی عکسهای خوبی می گذارم.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱
تگ ها: