Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام به همه نی نی گلهای خوشگل. امیدوارم که حال همگی خوب باشه.

بازم بابائی به تهران رفت و ما را تنها گذاشت.  ولی امروز به بابائی زنگ زدیم گفت که واسه پرنیا خانم گل یه چرخ خیاطی خوشگل خریده. آخه پرنیا عاشق خیاطیه.  وقتی که من یا مامان جانش می خواهیم خیاطی کنیم آن زودتر می دود سراغ چرخ و همیشه آن پدال چرخ را فشار می دهد البته با اجازه بزرگترها.

می دونید من چه تصمیمی گرفتم تصمیم گرفتم برای این دو تا وروجک یه دانه از خانه های باربی بخرم و هر موقع فرصت شد و خواستم براشون اسباب بازی بخرم یه سری از لوازم منزل را بخرم البته اسباب بازی . مثل لوازم اتاق خواب کودک. لوازم آشپزخانه. مبلمان منزل و غیره تا اینکه خانه باربی آنها کامل بشود . آخه نمی دونید هر چیزی که بخوای اسباب بازیش را درست کردند مثل یخچال. جاروبرقی. اجاق گاز. و لوازم دیگر. فکر می کنم خیلی جالب بشه وقتی که این خانه کامل بشه. حالا اول از چرخ خیاطی شروع کردیم.

بچه ها این چند روزه که به وبلاگستون سر نزدیم هی بدک نبود. یکی دوبار پارک رفتیم . یه روز رفتیم خونه عمه و اینها. یه روز هم جلسه قرض الحسنه خانوادگی بود شاهین شهر. بابائی هم که دیروز به تهران رفت و معلوم نیست که چند روز دیگه میاد و دوباره ما تنها شدیم. خدا کند بابائی زود بیاند.

بچه ها در ضمن امروز روز کلاس پرنیا بود . امروز توی کلاس سوره مسد را باهاشون کار کردند و شعر امام علی. پرنیا خیلی کلاسشو دوست داره. در ضمن چونکه شعراش را خوب یاد گرفته بود یه کتاب قصه جایزه گرفت.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٤
تگ ها:


+  

سلام سلام سلام به همه مامان های خوب دنیا. روزتان مبارک.

بچه ها امروز روز مادر است و روز ولادت حضرت فاطمه. ان شاء الله که همیشه همه مامانهای دنیا سالم و سرحال باشند و سایشون بالای سر بچه هاشون باشه.

ببخشید این مدت نشد بیائیم سر بزنیم بهتون. ولی دوستای خوب وبلاگی از همین جا روز مادر را به همه ماماناتون تبریک می گیم.

این ۲ سه روز ما همش مولودی دعوت داشتیم خونه فامیلها. راستی چقدر مولودی خوبه. همه دست می زنند شعر می خونند . امروز هم یه جای دیگه مولودی دعوت داریم و فردا هم یه جای دیگه. چقدر خوبه که همیشه عید و مولودی باشه.

دیشب هم عمه سهیلا و بچه هاش و مامان بزرگ و عمو محمود و زن عمو لیلا خونه مامان جان و اینها مهمان بودند ما هم آنجا بودیم. اگه بدونید چقدر با مریم عمه بازی کردیم از بعد از ظهر تا شب بازی می کردیم . از روی اپن می پریدیم پایین و کلی بازیهای دیگه. اینقدر بازی کردیم که دیگه شب که من و پریناز سرمون را روی بالش گذاشتیم از حال رفتیم. بعد از شام هم عمو محمد و زن عمو و الهام و علی آمدند. تازه طبقه بالا هم آمدند . آخه آمده بودند منزل مبارکی. برامون کادو آورده بودند.

خوب بچه ها بازم عید را تبریک می گیم . زیاد مزاحمتون نمی شم. بای

این متن را هم تقدیم می کنم به همه مادرهای خوب دنیا.

اي واژه ي بكر جاودانه      اي شعر موشح زمانه

اي چشمه ي سينه جوش الهام   اي حس لطيف شاعرانه   اي مطلع و مقطع غزلها

اي لطف و ترنم ترانه     شبها كه زديده خواب گيرد     شعرم به سروده ي شبانه

بينم كه نشسته اي تو بيدار        بر بستر طفل پر بهانه

آوازه ي گرم لاي لايت    افكند طنين عارفانه

شاعر نه منم، تويي كه باشد    شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را كسي ندارد      از توست مرا هم اين نشانه

 

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:

اين روزها،روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست.

تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از اذت اغوايش دل بكنم مادر.

  چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني استكه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي

والا مقامت را بشايد مادر.

چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه هادر زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.

چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟

زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟

تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست.نه به خاطر لالاي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت.نه به خاطر قلب پاكبازت و

زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نهبه خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.

 

مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو  فرا مي رسد مادر.

كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي آم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.

كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.

كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.

و اي كاش...

 

اميدوارم بهترين بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن.

اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشن و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.

مادرم روزت مبارک

Being a full-time mother is one of the highest salaried jobs in the world   and  the payment is pure love.  ~Mildred B. Vermont

شغل تمام وقتِ مادر بودن يکي از پر در آمد ترين شغل هاست و دستمزد آن  عشق واقعيست ..

I remember my mother's prayers and they have always followed me.  They have clung to me all my life.  ~Abraham Lincoln 

من دعاهاي مادرم را به خاطر مي آورم و آن ها هميشه بدرقه ي راه من است و نگهدار من در تمام زندگيم خواهد بود

Sweater, n.:  garment worn by child when its mother is feeling chilly.  ~Ambrose Bierce 

مادرها هر وقت سردشون ميشه .يه پوليور تن بچه شون ميکنن 

The heart of a mother is a deep abyss at the bottom of which you will always find forgiveness.  ~Honoré de Balzac 

 در اعماق قلب مادر هميشه يه جايي واسه بخشش تو هست 

When you are a mother, you are never really alone in your thoughts.  A mother always has to think twice, once for herself and once for her child.  ~Sophia Loren, Women and Beauty

وقتي که تو يه مادر هستي ..هيچوقت تو افکارت تنها نيستي ..واسه اين که يه مادر  دو بار فکر ميکنه ..يه بار واسه خودش و بار ديگه هم جاي بچه اش

My mom is a neverending song in my heart of comfort, happiness, and being.  I may sometimes forget the words but I always remember the tune.  ~Graycie Harmon

مادر من يه موسيقي ملايم و  بدون انتها از شادي و آسايش و بودن رو در قلب من جاري ميکنه ...ممکنه يه وقت هايي شعر اين موسيقي از يادم بره ولي آهنگ اون رو هميشه به ياد خواهم داشت

I love my mother as the trees love water and sunshine - she helps me grow, prosper, and reach great heights.  ~Adabella Radici

من به مادرم عشق مي ورزم همون طوري که يه درخت به آب و آفتاب ..که باعث رشد و پيشرفت و بالندگي من شده

My mother is a poem...I'll never be able to write,...though everything I write is a poem to my mother.~Sharon Doubiago

مادر من يه شعر هست که هيج زماني توانايي نوشتن (و توصيف کامل ) اون رو ندارم .بنابر اين   هر چي مينويسم در واقع يه شعره براي مادرم

Grown don't mean nothing to a mother.  A child is a child.  They get bigger, older, but grown?  What's that suppose to mean?  In my heart it don't mean a thing.  ~Toni Morrison, Beloved, 1987

بزرگ شدن بچه ها هيچ معنايي واسه يه مادر نداره..يه بچه .. هميشه واسه مادرش بچه هست...

مادر ميگه: بزرگ بشه ..مسن بشه ..رشد کنه ؟چه فرقي ميکنه واسه من ؟تو قلب من هيچ تفاوتي نداره ..بچه واسه مادرش هميشه بچه هست..

Mother - that was the bank where we deposited all our hurts and worries.  ~T. DeWitt Talmage

 مادر مث يه بانکي ميمونه که ما همه بدبختي ها و غصه ها و نگراني هامون رو توش سپرده ميزاريم

I cannot forget my mother.  She is my bridge.  When I needed to get across, she steadied herself long enough for me to run across safely.  ~Renita Weems

من تميتونم مادرم رو فراموش کنم ..اون مث يه پل بود واسه من ..زماني که من بايد از سختي هاي زندگي عبور ميکردم اون محکم پايداري کرد تا من بتونم از اين پل سالم عبور کنم

Mother's love grows by giving.  ~Charles Lamb

عشق مادري با بخشش و ايثار زيادتر ميشه

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱٤
تگ ها:


+  

سلام بچه ها.

ببخشید که خیلی دیر به دیر سر به وبلاگستون می زنیم. آخه نمی دونم چرا این چند روزه اصلا دل و دماغ وبلاگ نویسی نداشتم. خیلی دلم گرفته. تازه خبر خاصی هم نبوده. ان شاء الله سر یه فرصت مناسب میام و از این دو تا وروجک براتون می نویسم. بای

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٦
تگ ها:


+  

مهمونی و مهمون بازی این چند روزه ما

این چند روزی که نیومدیم بهتون سر بزنیم همش مهمونی و مهمون بازی بوده.  روز چهارشنبه که از صبح رفتیم خونه عمه و اینها . آخه زن عمو و فاطمه و ریحانه از تهران آمدند ما هم رفتیم خونه عمه و اینها و تا عصر آنجا بودیم . حسابی با فاطمه و ریحانه بازی کردیم. خیلی خوش گذشت . زن عمو هم برای  پرنیا یه لباس خوشگل از تهران آورده بودند. دستشون درد نکند. بعد از ظهر هم رفتیم دعا خونه یکی از اقوام . آنجا هم توی حیاط کلی با بچه ها بازی کردیم و جای شما خالی حلیم بادمجان دادند. ساعت ۸ شب بود که آمدیم دوباره از دعا خونه عمه و اینها بعد هم بابائی آمدند دنبالمون . ولی ایندفعه با موتور آمدند دنبالمون . آخه ماشین بابائی خراب شده بود و تعمیرگاه بود . نمی دونید چه کیفی داشت سوار موتور شدن .  کلی کیف کردیم بعد هم رفتیم پیش مامان جان و اینها پارک آبشار. غذا خوردیم و کلی هم آنجا با نگین بازی کردیم. خلاصه روز خیلی خوبی بود. برای فردا هم زن عمو و عمه اینها را دعوت کردیم خونمون . از صبح ساعت ده بود که مهمونامون آمدند و دوباره تا شب کلی ما بچه ها بازی کردیم . ناهار جای شما خالی ماکارونی داشتیم و بعد از ظهر هم شام درست کردیم و دو تا عمه دیگه را هم دعوت کردیم و رفتیم پارک . خیلی عالی بود. تا ساعت ۱۲:۳۰ پارک بودیم . بعد که آمدیم خونه نفهمیدیم از خستگی کی خوابمون برد.

جمعه هم که جای خود دارد صبح رفتیم خونه عمه سهیلا . یکساعتی آنجا بودیم و بعد از ظهر هم رفتیم دوباره پارک برای شام . اینم از برنامه این چند روزه ما .

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢
تگ ها: