Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

باز هم بابائی به تهران رفت.

از روز شنبه تا حالا بابائی به تهران رفته و دوباره ما را تنها گذاشته البته قراره که تا یکی دوساعت دیگه ان شاءالله به سلامتی برگرده. منم از فرصت استفاده کردم و این دو تا وروجک را خواب کردم و گفتم یه گشتی توی اینترنت و وبلاگها بزنم.

پریناز خانم خیلی بیشتر از پرنیا بهونه بابائی را می گیرد. امشب هم چونکه خیلی حوصلشون سر رفته بود باباجان زحمت کشیدند و ما را بردند شام بیرون. جای همه شما خالی رفتیم رستوران سنتی فانوس سه راه درچه. خیلی جای باصفائیه با غذای عالی . بهتون توصیه می کنم حتما برید.

این هفته قرار بوده که توی مهد پرنیا برای سنجش بینائی بیاند. البته آمده بودند ولی پرنیا خانم همکاری نکرده بود و علامتها را نتوانسته بود بگوید. البته حق هم دارد چون هنوز خیلی کوچیکه و جهتها را نمی تواند درست تشخیص بدهد . اینه که ارجاع دادند چشم پزشکی که آنجا با دستگاه چشمش معاینه بشد.

پرنیا خانم توی این هفته هم شعرهای جدیدی یاد گرفته و واحد کار این هفتشون قطب و جنگل بوده است. که پرنیا خیلی خوب یاد گرفته بود.

پریناز هم توی این هفته که بابائی نبوده حسابی شیطونی کرده و مدام این تلفن دستشه و می گوید که به بابائی زنگ بزن و وقتی هم که شماره بابائی را می گیریم کلی ذوق می کنه و با بابائی صحبت می کنه.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱
تگ ها:


+  

سلام

۱- پریناز خانم دیگه کاملا از شیر گرفته شده . بفهمی نفهمی یه کم به غذا افتاده البته نه اونجوری که ما انتظار داریم. ولی خیلی بهتر از قبل شده. خدا کنه یه کم وزن بگیره.

۲- پرنیا خانم دیگه برای خودش خانمی شده صبحها شاد و خندان با بابائی به مهد کودک می رود و ظهرها هم با بابائی به خونه میاد.

۳- توی مهد خیلی شعرهای جدید و بازیهای جدید یاد گرفته . و به نظر من مهد خیلی تاثیر مثبت داشته چیزهایی یاد گرفته که ممکن بود ما تو خونه و توی این سن ازش نخواهیم.

۴- پریناز رنگ آبی و صدای کلاغ . گوسفند.سگ را کاملا خوب یاد گرفته. خیلی شیطون بلا شده تا یه آهنگ می گذاریم و یا با هر صدای موزیکی شروع می کنه به سرشو تکون دادن و رقصیدن.

۵- وقتی از پریناز می پرسیم مامان یا بابا را دوست داری سرشو خیلی بامزه تکون می ده.

۶- دیشب به اتفاق آقای همسر رفتیم و برای پریناز خانم یه تخت خریدیم. البته بعد پرنیا خانم آن تخت را اشغال کردند و تخت خودشونو بخشیدند به خواهرشون. و دیشب تا دیر وقت دستمون بند بود برای تغییر دکوراسیون اتاق این دو تا وروجک

۷- نمی دونم از دست این دوتا وروجک چیکار کنم دائم می خواند برند روی اپن آشپزخانه که خیلی کار خطرناکیه. و همین دیشب پرنیا از روی اپن افتاد پایین و کلی بچم گریه کرد.

تا اطلاع ثانوی بای

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٢۳
تگ ها:


+  

از شیر گرفتن پریناز

سلام و صد سلام به شما دوستای خوب. امیدوارم حالتون خوب باشه. می دونید چرا دیر آمدم سر وبلاگ . بخاطر اینکه این دو تا دختر منو حسابی درگیر و گرفتار کردند.

پریناز خانم که اصلا غذا نمی خورد خیلی وزنش کم است. هر کاری می کنم که غذا بخوره فقط چسبیده بود به من و شیر می خواست. این بود که بردمش دکتر پیش دکتر خدائی . خیلی دکتر خوبیه. وقتی پریناز را دید گفت که خیلی وزنش کمه و باید از شیر بگیرمش تا بلکه به غذا بیفتد. گفتم که دلم می خواهد تا دوسالگی بهش شیر بدهم آقای دکتر گفتند که فعلا برای همچین بچه ای با این وزن کم شیر سم است. خیلی گناه داره و دلم براش می سوزه ولی چاره ای نیست بخاطر خودش باید این کار را می کردم. حالا از چهارشنبه تا حالا بهش شیر نمی دهم. البته توی شب که خوابه یکی دو بار بهش شیر می دهم ولی روزها اصلا بهش شیر نمی دهم بخاطر همین خیلی ناراحتی می کنه. حالا بگی نگی یه کم غذا می خوره. خدا کنه که غذا خوردنش خوب بشه. آخه خیلی ناراحتم. لطفا اگه راهی به فکرتون می رسه منو راهنمائی کنید.

و اما پرنیا خانم که هر روز ساعت ۸ صبح به مهد می رود و ساعت ۱۲ من می رم دنبالش تا به خونه بیارمش . آخه می گه که فقط خودت بیا دنبالم. حتی بابا هم نیاد. ولی هنوز هم صبحها با بداخلاقی از خواب بیدار میشه. خدا کنه زودتر عادت کنه و صبحها زود از خواب بیدار بشه. خیلی خاله مریم مربی مهدش را دوست داره و توی مهد یه لحظه هم ازش جدا نمی شه. خیلی هم شعر یاد گرفته توی همین دو هفته. همچنین شمارش اعداد  انگلیسی از ۱ تا ۱۰ را و بازیهای گروهی.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٧
تگ ها: