Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ يلدا

شب یلدا بر همه شما مبارک

سلام . خوبید. یلدا پیشاپیش مبارک. ان شاءالله به همتون خوش بگذرد. ولی مواظب باشید که خیلی پرخوری نکنید.

چند روزیه که من حسابی سرماخوردم و خیلی پکرم. الان هم به زور نشستم پای کامپیوتر. خدا کند حالم زودتر خوب بشه چونکه خیلی نگرانم از اینکه بچه ها هم از من بگیرند. البته خیلی مراعات می کنم و ماسک زدم و مرتب هم اسپند دود می کنم.

نمی دونید وقتی که پرنیا از مهدکودک میاد پریناز چطوری بغلش می کنه و همینطور می گوید عژیژ منظورش عزیزمه و کلی دور خواهرش می تابه.

ببخشید از پریناز عکس جدید نداشتم که براتون بگذارم. ان شاءالله سری بعد می گذارم.

یلدا به همه شما خوش بگذرد. بای

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٩
تگ ها:


+  

سلام

خوبید. من هم خوبم. وروجکها هم خوبند. این هفته سر گرم عروسی پسر عمویم بودیم. خیلی خوش گذشت. بخاطر همین نشد که به وبلاگستون سر بزنم. البته پریناز هم واکسن زده بود و خیلی بداخلاقی می کرد. آخ بمیرم . همین طور دست می گذاشت روی پاش و می گفت درد.

دیروز هم جلسه قرض الحسنه خانوادگی داشتیم. ولی بچه ها را نبردیم. آخه گفتیم اذیت می کنند.

پرنیا به مهد کودک می رود

پریناز اشکالو

پریناز خانم

پرنیا در حال درازکش

امیدوارم که از عکسها خوشتون بیاد.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٤
تگ ها:


+ عکسهای جديد

پریناز داخل وان حمام

پریناز خانم عافیت باشه

پریناز در نقش جوجه تیغی

پرنیا در حمام

الهی قربون این دو تا شیطون من برم

پرنیا خانم را ببینید برای خودش خانمی شده

اینم وروجک من با عینک آفتابی

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۱
تگ ها:


+ عکسهای جديد بعد از اين همه مدت

سلام دوستهای نازنازی

ببخشید ما خیلی دیر به دیر به وبلاگ سر می زنیم . آخه این دو تا وروجک خیلی از وقت منو پر کردند و نمی گذارند که من به کارهای متفرقه برسم.

از آخرین خبرهای این مدت براتون بگم که:

۱- پرنیا را از طرف مهد کودک می خواهند که ببرند باغ وحش. خیلی ذوق می کنه.

۲- پریناز خیلی از کلمات را البته نه خیلی واضح ولی دست و پا شکسته می گوید. مثلا می گیم پریناز بگو دستتون درد نکنه می گوید دست درد و بعد هم کلش را تکون می ده. سلام می کنه. و خیلی کلمات دیگه. و ما هم کلی براش ذوق می کنیم.

۳- جمعه شب من و پرنیا رفتیم تولد آنوشا . دختر یکی از همکارها. از ساعت ۵/۵ که رفتیم ساعت ۵/۱۰ شب برگشتیم خیلی خوش گذشت. همه همکارها آمده بودند و کلی آنجا برنامه داشتند و شام هم خیلی مفصل بود.

۴- هفته دیگه عروسی پسر عموی مامانه و ما در تدارک لباس برای عروسی هستیم.

۵- برای مهد پرنیا سرویس گرفتیم البته یکی دو روز اول خیلی گریه کرد که می خواست با سرویس تنهایی برود بخاطر همین خودم هم مجبور شدم که با سرویسش برم و برگردم. ولی دیروز سرویش براش یه لپ لپ جایزه خریده بود.

امروز می خوام اگه خدا بخواد بعد از این همه وقت چند تا عکس از این دوتاوروجک بگذارم.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۱
تگ ها: