Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ تعطیلات آخر هفته

روز پنجشنبه با همه فامیل رفتیم باغ پسر عمو واینها . تعدادمون خیلی زیاد بودیم یعنی حدود  ٣۵-٣٠ نفری می شدیم. از عصر پنجشنبه رفتیم تا بعد از ظهر جمعه. جاتون خالی خیلی خوش گذشت.خنده پرنیا و پریناز که دلی از عزا درآوردند هم از بازی کردن و هم توی استخر رفتن. آخه چند تا همبازی داشتند. حسابی بهشون خوش گذشته بود.شب هم جاتون خالی کلی زدیم و رقصیدیم و پاسور بازی و خلاصه تا ساعت ۵ صبح گفتیم و خندیدیم. و بعد هم روی پشت بام باغ رفتیم پشه بند زدیم و خوابیدیم ولی ساعت ٧ صبح که شد آفتاب افتاد روز سرمون و دیگه نمی شد که بخوابیم. هورا

برای پرنیا خانم در تکاپو هستیم که کلاس اسکیت ثبت نامش کنیم. چشمکالبته خصوصی . حالا قراره که برم براش کفش اسکیت بخرم و بره کلاس. و بعد هم بره کلاس استخر. چون این دو تا کلاس را خیلی دوست داره. خوشمزه

پریناز هم که فقط کارش شده قهر کردن. سر هر چیز الکی گیر می ده و قهر می کنه. گریه

امروز بابائی به تهران رفت. ولی هر چه اصرار کردیم ما را با خودشون نبردند. البته قول دادند که سری بعد اینکار را بکنند. عصبانی

                پرنیا خانم گل

                             پرنیا در نمایشگاه کودک

           اینم عکسی از دو تا وروجک در بغل هم

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳٠
تگ ها:


+  

خاموشی های اخیر

سلام به همه دوستای خوب وبلاگی. ببخشید که ما اینقدر دیر به دیر به وبلاگمون سر می زنیم. اخه اخیرا این برق رفتنهای وقت و بی وقت هم مزید برعلت شده و هر موقع که من سرم خلوته و می خوام بیام به وبلاگستون برق نیست. گرما هم که امان همه را بریده. کلافه

هفته ای که گذشت هی بدک نبود. چند شبش را رفتیم بیرون و پارک و .. قهقهه

پریشب هم رفتیم رستوران هانی. خوشمزهجای همه شما خالی. خیلی خوش گذشت. غذا خوردیم و بعد هم رفتیم پارک پیش مامان جان و اینها.سبز

در ضمن یه خبر جدید اینکه برای پرنیا خانم قراره اسکیت بخریم . تشویقامشب قراره بریم پیست آبشار که با مربیش صحبت کنیم و قرار و مدار کلاس را بگذاریم و اسکیت هم بخریم. آخه قراره پرنیا را یه کلاس خصوصی ثبت نام کنیم. خدا کنه که موفق باشه. خودش که خیلی اسکیت را دوست داره البته شنا را هم دوست داره. حالا ببینیم چی می شه .دلقک

پریناز هم که حسابی شیطون و بهونه گیر شده . سر هر چیز الکی گیر می ده و صداشو بالا می برد اگه بخوای حساب کنی در ٢۴ ساعت پریناز ١٠ ساعت تمامش را داره الکی گریه می کنه.گریه نمی دونم چیکار کنم و چرا اینقدر عصبی شده. تو رو خدا اگه راهی بنظرتون میرسه کمکم کنید.فرشته

در ضمن پیشاپیش روز ١٣ رجب و روز پدر را به همه پدرهای عزیز بالاخص به پدر و همسر عزیزم تبریک می گویم.هورا

می خواستم براتون چند تا عکس هم بگذارم ولی مثل اینکه سایت tinypic مشکل داشت و نتونستم . ان شاءالله در مطلب بعدی عکسهای جدید را هم می گذارم. متفکر

به امید دیدار. خداحافظبای بای

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٤
تگ ها:


+ جمعه ای دلگیر

سلام.

این جمعه هم گذشت ولی خیلی دلگیر و کسل کننده بود.ناراحت مامان جان و اینها از صبح رفتند باغ بهادران با همه فامیل ولی هر چه به ما گفتند که بیائید بابائی قبول نکردند . گفتند می خواهید برید دم آب و برای بچه ها خطرناکه. نمی دونند که ما دیگه بزرگ شدیم و مواظب خودمون هستیم. هنوزم به ما می گند بچه. خلاصه که ظهر ناهار را خوردیم و خوابیدیم و قرار شد تا که از خواب بیدار شدیم بریم بیرون ولی وقتی از خواب بیدار شدیم بابائی حالشون خوب نبود و سرشون خیلی درد می کرد بخاطر همین مامانی ما را بردند توی حیاط تا بابائی استراحت کنه ولی بالاخره بابائی دلش به حالمون سوخت و ساعت ٨ شب بود که گفتند آماده شید بریم بیرون . فرشتهرفتیم شام بیرون هات داگ خوردیم جاتون خالی و بعد هم رفتیم مرکز فروش لوازم بازی تخصصی کودکان و بابائی برامون اسباب بازی و پازل و تانکو و قلاب ماهیگیری خریدند. بعد هم رفتیم پارک پیش مامان جان و اینها. این هم از جمعه ما.

پریناز دیگه خیلی باحال شده و هر چی که بگیم تکرار می کنه عین یه طوطی. وقتی حرف می زنه همه براش ذوق می کنند. آخه خیلی جملات باحالی می گوید.

پرنیا خانم هم برای خودش خانمی شده و مواظب خواهرش است.تشویق

در ضمن روز سه شنبه رفتیم یه مولودی خیلی باحال. جاتون خالی.

و یه مطلب دیگه که از همه مهمتره اینه که امروز سالگرد ازدواج مامانی و بابائیه. بخاطر همین امشب احتمالا جشن می گیریم. هورا

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۸
تگ ها: