Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ پرنیا و کلاس اسکیت

سلام قلب

پرنیا خانم دیروز هشتمین جلسه از کلاس اسکیتش را پشت سر گذاشت و الان می تونم بگم که خیلی عالی کار می کنه . تشویقخیلی حرکات جدید و جالب یاد گرفته مثلا پریدن از روی پله ها . پاهاش را بلند کردن و حرکات پروانه و فرشته فرشتهو خیلی حرکات جالب دیگه. در کل مربیش خیلی ازش راضیه و پرنیا هم خیلی اسکیت را دوست داره. سرعتش هم خیلی خوب شده. عاشق ساعتهایی که کلاس اسکیت داره نیشخند

وقتی که میریم کلاس دیگه دلش نمی خواد بیاد خونه . باز زور باید بیارمش.گریه البته پریناز هم خیلی اسکیت را دوست داره ولی هنوز براش زوده. مرتب اسکیتهای پرنیا را می پوشه و می گه مامان دستمو بگیر.خنده

قربونش برم پریناز هم برای خودش خانمی شده . ماشاءالله اینقدر شیرین زبون شده که تا حرف می زنه دلم براش ضعف میره. خندهتازگیها خیلی هم شجاع شده مرتب از روی بلندی تنهایی می پره و کارهای دیگه.هورا دستش دیگه به دسته در می رسه و کلی ذوق می کنه که می تونه در اتاق و دستشویی و حمام را خودش باز کنهخجالت

شب جمعه هم یه عقدی دعوت داشتیم  عقد دخترعموم و پسرعموم با همدیگه. خیلی خوش گذشت.تشویق

 اینم عکسی از پرنیا و پریناز و همسر عزیزم موقع رفتن به عقد

     اینم عکسی از پریناز گلی

   دو تا وروجک شیطون

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٤
تگ ها:


+ خبرهای داغ داغ

سلام. خوبید. ما هم خوبیم. البته چون شما خوبید ما هم خوبیمقلب ببخشید جدیدا ما نمی گذاریم که مامانمون زیاد بیاند سر وبلاگ. آخه هر موقع که می خواهد بیاد ما بقدری روز میز کامپیوتر و تخت کنار میز ورجه بالا می کنیم و همینطور دکمه های کامپیوتر را می زنیم که مامانم کلافه می شهکلافه و می گه ما از خیر کامپیوتر گذشتیمخنده. اما چند تا خبر داغ و دست ا ول امروز براتون دارمنیشخند

. خبرهای داغ داغ:لبخند

 _ من پرنیا هستم و بالاخره موفق شدم کفش اسکیت بخرم.خنده مدل اکشن . البته من می خواهستم یه مارک خیلی بهتر بگیرم مثل مارک رولر بلیدز ولی بابایی گفتند حالا برای ا ول کار همینها را بگیر بعد که یه کم راه افتادی اسکیتت را عوض می کنم.منتظر

 _ در ضمن دیروز هم رفتم و توی پیست اسکی آبشار ثبت نام کردم و دیروز اولین جلسه تمرین را شروع کردم.هورا من کلاس خصوصی ثبت نام کردم بخاطر همین با یه اقا پسری به اسم ارشیا توی این ساعت کار می کنیم. البته ارشیا خان جلسه چهارمش بود. ولی من تونستم خودم را سریع به آن برسونم و آقای حیدری مربی هم کلی از من و استعدادم تعریف کرد. و گفت که خیلی خوب پیشرفت کردم.تشویق بعدش هم یه کم تمرین کردم و بعد هم رفتیم پارک آبشار بازی کردیم و بعد بابایی آمدند دنبالم. توی پیست من کوچیکتر از همه بودند بخاطر همین همه بهم متلک پرت می کردند. و می خندیدندچشمک. ولی مامانی میگفت که چون خیلی دوستت دارند و کوچیکی و می تونی بازی کنی بهت می خندند. _ خبر بعدی اینکه مامان جان و اینها چند روزیه رفتند مسافرت و ما تنها شدیم . آنها رفتند شیراز . احتمالا امروز بر می گردندقلب

. _ خبر بعد اینکه بابائی امشب به تهران می رود و ما تنها می شیم.گریه البته امیدورام تا بابائی برمی گرده من توی اسکیت خیلی پیشرفت کرده باشم که بابایی را سورپرایز کنم.تشویق

 _ اما یه خبر دیگه اینکه مامان گفته که اگه کلاس اسکیتم تموم بشه و زود یاد بگیرم کلاس شنا هم ثبت نامم می کنهچشمک

. _ بچه ها من پرینازم انموقع تا حالا آبجی پرنیا نگذاشت که من حرفامو بزنم. منم خبرها تازه دارم:هورا

ـ  یکی اینکه من هم چند تا شعر یاد گرفتم البته دست و پا شکستهقلب

 _ دوم اینکه مامان قول داده که وقتی خواهر را می بریم پیست ا سکی . دوچرخه منم بیاره آنجا تا بازی کنم.تشویق

 خوب تا خبرهای داغ دیگه من و آبجی پرنیا خداحافظی می کنیم حتما توی پست بعدی براتون عکس هم می گذاریم.بامن حرف نزن

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۸
تگ ها: