Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ هیچ نعمتی بهتر از سلامتی نیست

امروز بابائی اصلا حالشون خوب نبود . سرگیجه و سردرد شدید و علائم دیگه. اولش فکر کرده بودند که فشارشون پایین آمده ولی وقتی رفته بودند دکتر آقای دکتر گفته بودند که فشارتون ١۵ است و خیلی خطرناکه. و باید به دور از هر استرس و فشاری باشید. بخاطر همین وقتی آمدند خونه  ما خیلی مراعات کردیم.

البته مامانی هم مرتب مواظب بودند که ما سروصدا نکنیم. آخرشم مجبور شدند ما را ببرند پایین تا بابائی کمی استراحت کنه. خدا کنه که حال بابائی زودتر خوب بشه. چونکه امشب نتونستند با ما بازی کنند و ما خیلی پکر شدیم. الان هم می خواهیم بریم بخوابیم. آخه صبح زود من باید برم مهد کودک و فرداشب هم عروسی دخترخاله مامانه. امیدوارم که خوش بگذره.

 

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٠
تگ ها:


+ بابائی از تهران آمد

دیشب بابائی از تهران آمد با کلی سوغاتی برای ما دو تا وروجک.خنده شلوار-دامن- بلوز- لپ لپ و ... ما که کلی ذوق کرده بودیم. یکی از دوستهای بابایی هم دو تا کیف خوشگل چرم بعنوان سوغاتی برای ما داده بودند. دستشون درد نکنه. قلب

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱۸
تگ ها:


+ مسافرت سوریه و سوغاتیها

چهارشنبه هفته گذشته مامان جان و باباجان به اتفاق کلی از فامیل رفتند سفر سوریه . خیلی بهشون خوش گذشته بود.  و روز پنجشنبه ساعت ۶.٣٠ صبح اینجا بودند رفتیم فرودگاه دنبالشون و آوردیمشون خونه. این چند روزه همش سرمون شلوغ بوده و مهمونی داشتند. کلی هم برامونه سوغاتیهای خوشگل آورده بودند. ما که کلی ذوق کردیم برای این سوغاتیها.  اینم نمونه ای از سوغاتیها: خنده

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٦
تگ ها:


+ مسابقه اسکیت

روز جمعه پرنیا خانم مسابقه اسکیت داشتند و بخاطر همین چند روز قبلش را مرتب تمرین داشتند و می رفتیم پیست تا خانم تمرین کنه. جمعه هم ساعت ٩ مسابقه داشتند و ما سر ساعت آماده شدیم. پرنیا خانم تو گروه خودش سرعتش تقریبا از همه بیشتر بود ولی از شانس بد وقتی که گروهی مسابقه دادند یه کم خسته شده بود و این خستگی باعث شد که زمین بخورد و نفر چهارم بشه. البته اولش را خیلی خوب رفت و نفر اول و دوم بود ولی چون مسافت زیاد بود زود خسته شد و این زمین خوردن باعث شد که نفر چهارم بشه البته جایزه گرفت ولی مدال نگرفت. گریهخیلی آنروز حالمون گرفته شد. چونکه اگر حداقل سوم هم شده بود مدال برنز می گرفت. کلافه  

حالا هم قراره برای ترم بعد ثبت نامش کنیم. چونکه خیلی دوست داره . البته الان مهد کودک هم میره. یعنی میره پیش دبستانی.خنده خیلی دوست داره کلاسشون را و همینطور سرویسش را . صبحها وقتی که بیدارش می کنیم سریع بلند می شه و کاراش را خودش انجام می دهد. خدا کنه که موفق باشه. قلب

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٦
تگ ها: