Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام به همه دوستای وبلاگی عزیز
بابائی از تایلند بر گشتند با کلی سوغاتی رنگاوارنگ. کلی پیراهن دخترانه تایلندی خوشگل برای سالهای بعد پرنیا و پریناز - کفش - و بلوزهای اسپرت و غیره
خیلی بهش خوش گذشته بود و قول داده که ما را هم حتما سال دیگه ببرد. میگفت که جاتون خیلی خالی بود . البته شنیده که جزیره بالی خیلی قشنگتره . حالا گفته در موردش اطلاعات بدست بیارد بعد تصمیم بگیریم که کدومش را بریم.
روز بعد از اینکه بابائی از تایلند آمد توی مدرسه پرنیا (امام جعفر صادق) جلسه اولیا و مربیان بود آخه امسال پرنیا جون به پیش دبستانی می رود و با هزار دردسر اسمش را آن مدرسه نوشتم با کلی امتحان ورودی و پارتی و .. خلاصه بعد از اینکه از جلسه برمی گشتم ساعت تقریبا 8 شب که هوا تاریک شده بود در خانه که رسیدم به خیال اینکه آقای همسر آمدند خانه داشتم بوق می زدم که برام در را باز کنند که یه دفعه  با صحنه وحشتناکی روبرو شدم. یه مرد خیلی وحشتناکی در جلوی ماشین را باز کرد و با یک چاقو بدست قصد سوار شدن به جلو را داشت که همینکه کیف دستی ام را روی صندلی جلوی ماشین دید اونو قاپ زد و رفت. ما هم که کلی ترسیده بودیم کلی جیغ و داد کردیم ولی انگار هیچکس توی محله نبود. بعد هم با عجله به در خونه مامانم رفتم که آقای همسر آنجا بودند دیگه داشتم از ترس سکته می کردم. طفلی پرنیا هم که توی ماشین بود خیلی ترسیده بود. کلی گریه کردیم و بعد هم پلیس آمد و کلی برنامه داشتیم تا امروز . آخه همه مدارک ماشین و گواهینامه و موبایل و .. توی کیفم بود. دعا کنید که لااقل مدارکمون پیدا بشه.
این دو هفته خیلی بد بوده چون من و پرنیا حتی از سایه خودمون هم دیگه می ترسیم. پرنیا که از بغل من تکان نمی خورد و حتی دیگه سوار ماشین هم نمی شه. میگه از خانه بیرون نریم. دعا کنید که زودتر از این حالت بیرون بیاد.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢۱
تگ ها: