Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام دوستای خوب

ما دوباره آمدیم تا از خاطرات تلخ و شیرین زندگیمون براتون بنویسیم.ولی ایندفعه اول پریناز خاطراتش را تعریف می کنه.

من پرینازم

جمعه که خونه مامان جان بودیم طبق معمول ناهار دعوت داشتیم بعد از ظهر هم رفتیم یه جائی که خیلی شلوغ بود همه فامیل دور هم جمع بودند. حسابی همه از خودشون پذیرائی می کردند. که بعد فهمیدم که آن جلسه قرض الحسنه خانوادگی است که ماهی یکبار در منزل یکی از فامیل تشکیل می شود. خلاصه منم آن وسط یه موز برداشتم و مشغول خوردن شدم ولی مامانم همینطور آن از من می گرفت و یه کم از پوستش را جدا می کرد و بهم می داد. تا دوباره میومد مزه ش برود زیر دندونم دوباره مامانی اونو ازم می گرفت. ولی خوب پرنیا نیومده بود جاشم خیلی خالی بود.  امروزم من کمی سرما خوردم و کسالت دارم البته مامان و پرنیا هم سرما خورده اند مامانم خیلی حالش بده ولی خوب به خاطر ما مجبوره تحمل کنه.

من پرنیا هستم

جمعه که مامان و بابا و پریناز رفتند جلسه. منم از فرصت استفاده کردم و با باباجان و مامان جان و خاله مریم رفتیم پارک بادی باغ غدیر. جای شما خالی خیلی خوش گذشت هر چقدر دلم خواست بازی کردم . دیگه آخراش سرم داشت گیج می رفت. بعد هم رفتیم خانه مادر با ساناز و خاطره و بچه ها بازی کردیم. حسابی آنروز بهم خوش گذشت.

از زبان مامانی

پرنیا خانم ما خیلی شیرین شده . کاراش - حرف زدناش- شعر خوندناش خلاصه خیلی بامزه شده حسابی وقتی یه حرفی می زند ما براش ذوق می کنیم و چقدرم که پریناز را دوست داره وقتی من میام با پریناز بلند صحبت کنم می گد مامان خواهرمو اذیت نکن. پرینازم خیلی کاراش شیرین شده فقط همینطور با این روروک دنبال ما میاد و هر جا کاغد و دستمال ببیند درو می کند دقیقا مثل یه جاروبرقی و تا ازش غافل بشیم آنها را می ذارد توی دهنش . همین دیروز بعد از ظهر نزدیک بود بخاطر خوردن یه تکه کاغد کوچک کار دست خودش و ما بدهد . حسابی منو ترسوند. چونکه هر کاری می کردم از توی گلوش در نمی آمد وای حسابی ترسیده بودم چون اصلا داشت سیاه می شد که یه دفعه انگشتم را کردم توی گلوش و کشیدم بیرون. ولی حسابی ذره ترک شدم. اینم از کار ما . فقط شده سروکله زدن با این دو تا وروجک بابائی. ان شاءا... که همیشه سلامت باشند اینا می گذرد. امروزم من کمی سرماخوردم و کسالت دارم. بابائیم گفته حسابی استراحت کن تا خوب بشی چون من نمی دونم با این دوتا بچه چیکار کنم. 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
تگ ها: