Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers مسافرت به مشهد و شمال - ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ مسافرت به مشهد و شمال

سلام .

از خرداد تا تیر: خنده

_ امسال برای وروجکها تولد نگرفتیم و قرار شد که بابائی بجای تولد آنها را به مسافرت ببرند . البته کادوی تولدشون که دو تا لباس عروس خوشگل و یه جفت صندل برای پرنیا بود را گرفتند.

_ خلاصه روز ٢۶ خرداد یعنی ٢ روز بعد از تولد پرنیا ساعت ۶ صبح به سمت مشهد مقدس حرکت کردیم با ماشین خودمون و خودمون ۴ تایی

_ ساعت ١:٣٠ بعد از ظهر امامزاده طبس بودیم انجا اتاق گرفتیم و ناهار خوردیم و چند ساعت استراحت کردیم و ساعت ۶:٢٠ بعد از ظهر راه افتادیم.

_ نماز را در امامزاده ای بین راه خواندیم و ساعت ١٠ شب به فیض آباد رسیدیم. قرار شد که شب را در پارکی در فیض آباد استراحت کنیم و صبح روز بعد راه بیفتیم ولی جای دشمنتون خالی وقتی که چادر را زدیم و خوابیدیم بعد از یک ساعتی دیدیم که دور تا دور چادرمون را سگها محاصره کرده بودند یک گله سگ با هیکلهای خیلی بزرگ. خلاصه از ترس از جا پریدیم و همسر عزیزم یواش از چادر رفت بیرون و بلافاصله ماشین را روشن کرد و در ماشین را هم باز گذاشت من هم پرنیا و پریناز را بغل کردم و پابرهنه تا ماشین را دویدم و بچه ها را سوار ماشین کردم و نفهمیدیم که چطوری وسایلمون را جمع کردیم. آخه تو آن پارک غیر از ما هیچ کس دیگه ای نبود همه رفته بودند . خلاصه وسایل را ریختیم توی ماشین و قرار شد که یه جای مناسب بایستیم و مرتبشون کنیم آخه سگها عقب نمی رفتند که انگار تا حالا آدم توی این پارک ندیده بودند.

_ خواب از سرمون پرید تصمیم گرفتیم که حرکت کنیم به سمت مشهد ساعت ١ نیمه شب بود.

_ نماز صبح را در امامزاده ای نزدیک مشهد خواندیم و ساعت ٧:٣٠ صبح هم مشهد بودیم . گفتیم که سگها سبب خیر شدند. باعث شدند ما زودتر حرکت کنیم و یه روزمون را از دست ندیم.

_ هتلی را رزرو کردیم جنب بازار رضا به نام هتل ابریشم که تازه یک هفته بود افتتاح شده بود و همه چیز آن نوی نو بود. خیلی خوشم آمد چون دیگه مشکل کثیفی و تمیزکاریهای اول ورود را نداشتیم . سوئیت ما که صفر صفر بود همه چیز نوی نو. خیلی عشق کردیم.

_ تا یکشنبه صبح مشهد بودیم و پدیده شاندیز  رفتیم که خیلی عالی بود و خیلی خوش گذشت و برای قرعه کشی پرنیا و پریناز را صدا کرد که اسامی را از داخل جعبه در بیاورند و وقتی فهمیدند که ما اصفهانی هستیم آقای مجری کلی جک و خاطره تعریف کرد از اصفهانیها و پریناز هم با معرفی کردنش همه را به خنده ا نداخت آخه طوری اسمشو گفت که سالن لرزید و همه گفتند نه به این قد و قواره نه به این صدا.

_ شب لیله الرقائب یعنی شب آرزوها را هم در حرم بودیم و نماز خواندیم و برای همه دعا کردیم.

_ یکشنبه صبح مشهد را به سمت شمال ترک کردیم و ساعت ۶ بعد از ظهر گرگان بودیم . می خواستیم گرگان بمانیم که زیاد هواش خوب نبود و گفتند خوب نیست و رفتیم خزر آباد در ساری و ویلا گرفتیم و شب را آنجا ماندیم و صبح رفتیم تا ظهر دریا شنا کردیم و ظهر راه افتادیم به سمت بابلسر و ناهار را در رستورانی در همانجا خوردیم که خیلی عالی بود و رفتیم شب را سی سنگان بین نور و نوشهر بین جنگلها و دریا که خیلی عالی بود و یه ویلای خیلی عالی هم گرفتیم صاف لب ساحل که از توی اتاق قشنگ مشرف بودیم به دریا . جای خیلی خوبی بود و بچه ها هم خیلی صفا کردند . یه مجموعه تفریحی بود شامل ویلا و سوئیت و اتاق و رستوران و پارک بادی و بازارچه و همینطور طرح سالمسازی دریا که می توانستیم راحت شنا کنیم. حسابی آب تنی کردیم و قایق سواری تا شب و دوباره صبح هم رفتیم دریا تا ظهر دلی از عزا درآوردیم. لبخند

_ ساعت ١٢ راه افتادیم به سمت تنکابن و ناهار را همانجا تنکابن خوردیم و رفتیم رامسر و تله کابین رامسر که خیلی عالی بود و رفتیم چابکسر و کلاچای دوباره شب را آنجا ماندیم و یه ویلای خیلی خوب دوباره گرفتیم لب ساحل و آنجا هم حسابی کیف کردیم. و چهارشنبه ظهر را هم رفتیم بندرانزلی ناهار خوردیم و بعد راه افتادیم به سمت تهران و شب ساعت ٩ شب مرقد امام بودیم . شب را آنجا استراحت کردیم و صبح رفتیم قم و زیارت کردیم و ناهار را هم کبابی قم که خیلی معروفه خوردیم و خلاصه ساعت ٧ بعد از ظهر خانه خودمان بودیم. زبان

_ این بود سفر ٩ روزه ما به مشهد و شمال که خیلی خیلی عالی بود و به ما خوش گذشت.  خنده

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٦
تگ ها: