Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers مطالب شنیدنی تایلند و پوکت - ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+ مطالب شنیدنی تایلند و پوکت

سلام سلام سلام.

بالاخره ما به مسافرت تایلند رفتیم و برگشتیم با یه دنیا حرف دیدنی و شنیدنی. جای همه شما خالی خیلی خیلی خوش گذشت. البته از دست این دو تا وروجک هم یه نفسی کشیدیم. البته خارج از شوخی خیلی دلم براشون تنگ شده بود و واقعا نگران بودم که این ده روز را چطور هم آنها بگذرانند هم ما. ولی بالاخره گذشت. بچه ها هم با شرایط کنار آمده بودند و دخترای خوبی بودند. از همه ممنون که این ١٠ روز لطف کردند مخصوصا مامان و بابای عزیزم که واقعا زحمت کشیدند. عمه زینت و عمه الهه و عمه زهره و عمه زهرا که آنها هم زحمت کشیده بودند مرتب به بچه ها زنگ زده بودند و آنها را به پارک بادی و بیرون برده بودند.

خلاصه از تایلند بگم که واقعا عالی بود. مخصوصا جزیره پوکت با دیدنیهای بی نظیری که داشت . واقعا آدم احساس می کرد آمده توی یه پوستر . برای ما باورش خیلی سخت بود که آنجا چنین دیدنیهای طبیعی و فوق العاده وجود داشت و واقعا آدم به قدرت خدا پی می برد.

ما روز جمعه ١۴ آبان ١٣٨٩ به اتفاق آقای همسر بعد از اینکه ناهار را خانه مامان خوردیم و بچه ها را به آنها سپردیم و از زیر قران ردمون کردیم و پریناز هم کلی گریه کرد که دنبالمون بیاد اصفهان را به مقصد فرودگاه امام خمینی تهران ترک کردیم تقریبا ساعت ٢ بود و ساعت ٧:٣٠ بعد از ظهر هم به فرودگاه امام خمینی رسیدیم و ماشین را در پارکینگ فرودگاه گذاشتیم و بعد از انجام مراحل پرواز ساعت ١٠:٣٠ سوار هواپیما شدیم . فاصله تهران تا تایلند ٧ است و ساعت آنها هم ٣:٣٠ جلوتر از ساعت ایران است. و ما ساعت ٨:٣٠ صبح به وقت تایلند هواپیمای ما روی زمین نشست. و ساعت ١٠ صبح هم در هتل بودیم . هتل ایندراریجنت در بانکوک که هتل ۴ ستاره تاپ بود و خیلی هم عالی و خوش جا بود در هتل به یکی از پاساژهای معروف باز می شد. خلاصه آن روز را برای خودمون گشتیم توی بازار و اطراف هتل و شب هم تور کشتی بین المللی را گرفتیم که ساعت ٧ شب آمدند دنبالمون رفتیم. خیلی عالی بود ساعت ٨:٣٠ برنامه شروع شد و تا ساعت ١٢ شب ادامه داشت. به این ترتیب که سوار یک کشتی دوطبقه شدیم که خیلی زیبا چیده شده بود . میزو صندلی های ٨ نفره با چیدمان میزها که شامل آب. آب میوه - چیپس و بادام زمینی بود. و کشتی شروع به حرکت کرد با موسیقی زنده و رقص زنده . و هر کسی هم می خواست می توانست به اتفاق همسرش یه تکانی به خودش بدهد. بعد هم شام بین المللی دادند که خیلی عالی بود و غذاهای همه کشورهای جهان توی آن به چشم می خورد. غذای کشور ایران قیمه بود. خیلی خوش گذشت. ساعت ١٢ هم به هتل برگشتیم.

ما تا وقتی در بانکوک بودیم به بازارهای آنجا – آکواریوم آن که خیلی عالی و بی نظیر بود و رقص فانتا شو که آن هم بی نظیر بود و جاهای دیگه رفتیم. ما 4 شب و 5 روز بانکوک بودیم و روز پنجم یعنی روز چهارشنبه ساعت 4:30 بعد از ظهر پرواز داشتیم به سمت پوکت که ساعت 1:30 هتل را به سمت فرودگاه ترک کردیم و ساعت 6 بعد از ظهر هم پوکت بودیم در هتل آندراکیرا که خیلی عالی بود . آن شب را به پاساژ رابینسون رفتیم و همینطور رقص آب و جاهای دیگه و فردا هم به تور جزیره جیمزبان رفتیم از ساعت 8 صبح تا 7 بعد از ظهر که واقعا بی نظیر بود از صبح تا شب روی کشتی و دیدن جزایر بی نظیر که فقط شاید تا به حال توی پوستر دیده باشی  و قایق سواری و ناهار بین المللی روی کشتی و موسیقی زنده و میوه های جورواجور از صبح تا شب و پی بردن به قدرت و عظمت خداوندی با این جزایر بکر و بی نظیر.

فردای آن روز هم به تور رافتینگ رفتیم ساعت 8 صبح تا ساعت 6 بعد از ظهر که آن هم در نوع خود بی نظیر بود. قایق رانی روی آبهای خروشان . فیل سواری در جنگل و شنا کردن در آبشار و همینطور جزیره میمونها و غار جالبی که آنجا بود و همینطور ناهار و برنامه های دیگه . که آنجا هم خیلی خوش گذشت مخصوصا با دوستای خوب ایرانی که آنجا پیدا کردیم . مال تهران و رامسر بودند که خیلی با حال بودند . و دو تا دوست که مال فرانسه بودند و سیاهپوست بودند ولی در قایق سواری روی آبهای خروشان با انها توی یه قایق بودیم و خیلی پسرهای خوبی بودند.

آن شب را هم ساعت 7 شب به  فانتا سیا شو رفتیم که تا ساعت 12 شب طول کشید و خیلی عالی بود با یک شام بی نظیر بین المللی که فقط سالن شام به اندازه یک زمین فوتبال بود با غذاهای متنوع و دسرهای مختلف و میوه هایی که تا حالا ندیده بودی.

فردای آن روز را هم به ساحل دریا رفتیم و شنا کردیم و پیاده روی رفتیم و ساعت 2 بعد از ظهر هم به فرودگاه رفتیم چون ساعت 4:40 به وقت پوکت پرواز داشتیم به سمت بانکوک و از آنجا هم ساعت 11:15 شب به وقت بانکوک پرواز داشتیم به سمت تهران و بعد از آن هم ما با ماشین خودمان به اصفهان آمدیم و ساعت 9 صبح اصفهان بودیم . این بود خاطره یک سفر به یاد ماندنی و در حقیقت یک ماه عسل

این دو تا وروجک هم که تقاضای ماشین شارژی کرده بودند که از آنجا براشون سوغاتی بیاریم بخاطر همین تصمبم گرفتیم وقتی که رسیدیم براشون از همین جا ماشین را بخریم و بعد بریم خونه و همین کار را هم کردیم یه ماشین شارژی دو موتوره و دو صندلی به رنگ صورتی و شکلهای باربی. که خیلی خوششان آمد و آنها هم برای ما گل خریده بودند و کلی هم ذوق کردند.

در اینجا از پدر و مادر عزیزم هم تشکر می کنم که زحمت بچه ها ان هفته افتاد سرشون و بچه ها هم خیلی اذیتشون کرده بودند. ان شاء الله بتونیم جبران کنیم. و ان شاءالله سالیان سال سلامت باشند و سایشون بالای سر ما.

 

 

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٩
تگ ها: