Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام دوستای خوب و نازنازی

 عید همگی مبارک باشه. بالاخره این عید هم تموم شد ولی چقدر زود تموم شد. ما دلمون می خواست که هر روز عید باشه و دید و بازدید بریم. آخه خیلی کیف دارد . همه عیدی می دهند به آدم و کلی به آدم خوراکی تعارف می کنند . خلاصه همه چیزش خوبه.

 امروز روز چهارده هستش. خیلی دلگیره. آخه بابائی رفته سرکار و مامانی هم کلی کار داره که انجام بدهد. ما هم گفتیم از فرصت استفاده کنیم و سری به وبلاگستون بزنیم. 

 بچه ها ۱۲ و  ۱۳ به ما که خیلی خوش گذشت.  ۱۲ فروردین دعوت بودیم خونه آقاجون به اتفاق مامان و بابا و عمه ها و عموها خیلی خوب بود . از صبح تا شب با فاطمه و عادل و آیدا بازی کردیم توی حیاط . هر چی مامانی می گفت بچه ها بیائید تو اتاق سرما می خورید ما گوشمون بدهکار نبود.  خلاصه دلی از عزا در آوردیم . ظهر هم جوجه کباب و ماهی کباب خوردیم . جای شما خالی خیلی خوب بود. عمه زینت از هر فرصتی استفاده می کرد و توی دهن ما یه تکه کباب می گذاشت. خلاصه روز خیلی خوبی بود.

 روز ۱۳ هم به اتفاق باباجان و مامان جان و عمومحمود و عمه سهیلا و عمه عصمت و عمه فاطمه و خیلی های دیگه رفتیم پارک غدیر. خیلی خوب بود ما با نگین و مریم و فروغ و عرفان و هانیه خیلی بازی کردیم.  ولی بعد از ظهرش حسابی حالمون گرفته شد . چونکه عرفان دوید توی خیابون جلوی یه ماشین و ماشین هم زد به عرفان .  خلاصه آمبولانس آمد عرفان را برد بیمارستان صدوقی و همه خیلی کسل شدند . بابائی هم ما را آوردند خونه . چونکه گفتند اینجا موندن دیگه کیفی ندارد با این اتفاقی که افتاد . آمدیم و رفتیم خونه مامان جون و تا آخر شب هم آنجا بودیم. پای تلویزیون . روی هم رفته خیلی خوب بود اگر آن اتفاق نمی افتاد.

 خوب بچه ها ما دیگه باید بریم الان بابائی میاند خونه می خواهیم ناهار بخوریم. بای بای.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱٤
تگ ها: