Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام بچه ها.  ما این ۲ روز همش مهمونی بودیم. آخه دائی مامان از مکه آمدند و ما دیشب و پریشب شام آنجا بودیم. دیروز بعد از ظهر هم که قرض الحسنه خانوادگی داشتیم و خونه عمه زینت مهمونی بودیم. 

 بابا همیشه تو این جلسات پشت میز می نشیند و مشغول حساب کردن و اینجور چیزها است . آخه بابا جزء هیئت مدیره است. ولی هر چقدر من هم می خواهم برم کمکشون نمی گذارند. دیروز هر چی من خودکار را بر می داشتم که کمکش توی دفتر حساب و کتابها خط خطی کنم بابائی به من اخم می کرد و به مامانم می گفتند بیائید این پرنیا خانم را ببرید ولی هنوز مامانی منو نبرده من دوباره از دستش فرار می کردم و می دویدم به طرف میز. بابائی حسابی کفرش درآمده بود.  تازه دیروز توی جلسه قرض الحسنه قرعه کشی کردند و به چند نفر کادو دادند که قرعه به نام مامان ما هم افتاد و یک کلمن آب به اسمش درآمد.  بعد هم رفتیم دم مغازه بابائی چون بابائی می خواستند یه قاب بود درست کنند برای اینکه رئیس جمهور آذربایجان به اصفهان آمده بود و در هتل شاه عباس بسر می برد و قرار بود که بابای هنرمندم این قاب را آماده کند که خاتم و مینا و طلاکاری مخلوط بود تا به آن رئیس جمهور بدهند .  شب هم دعوت بودیم به ضیافت در هتل شاه عباس که از شانس بد دو جا دعوت داشتیم و مامان و بابا تصمیم گرفتند که به خونه دائی برند چونکه فکر می کردند دائی بدشون بیاد. منم همش دلم می خواست برم هتل شاه عباس هم آن رئیس جمهور را ببینم و هم مراسم ضیافتشون را. ولی حیف شد.

امروز هم بابائی دارند میرن تهران تا چند روز دیگه . حالا خدا کنه که بابائی ماشین را برای مامانم بگذارند تا لااقل مامانم ما را ببرند بیرون.

بچه ها دیروز پریناز دهنش را زد به لب تخت و دندوناش فرو رفت توی لبش و کلی خون آمد و گریه کرد. خیلی دلم براش سوخت.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱
تگ ها: