Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام دوست جونیا. خوبید. ما هم خوبیم .  فقط یه کم کسلیم که بابائی رفته تهران. امشب رفتیم خونه عمو محمود . برای اینکه از تنهایی دربیائیم. بد نبود بهتر از تنهایی توی خونه بود. بعد هم آمدیم توی خونه دائی جونم برام بستنی خریده بود خوردم و کمی بازی کردم. ولی پریناز خیلی امشب بداخلاق بود آخه خونه عمو که بودیم خوابید ولی من بیدارش کردم از همون موقع هم بداخلاق شد  و مامانمم کلی به من غرولند کرد که چرا بیدارش کردی ولی من فقط می خواستم نازیش کنم.

بچه ها این لباس عروس را باباجان از سوریه برام آوردند. ببینید:

راستی بچه ها یه چیز دیگه اینکه من از گوسفند اصلا نمی ترسم میگید نه حالا ببینید:

دیدید چطوری گوسفند را بغل کردم. البته خیلی بچه بود .

حالا می خواهید یه عکس هم از پریناز ببینید طفلی گناه داره همش من حرف میزنم . راستی یادم رفت که بگم امروز رفتم مهد قران و خیلی با بچه ها بازی کردیم. مربی هم سوره حمد و شعر سلام را به ما یاد داد . و به ما شکلات داد. خیلی خوبه فقط دو روز در هفته است ولی خوبه . آنجا با خمیر بازی می کنیم . نقاشی می کشیم. با بجه ها شعرها و بازیهای دسته جمعی را می خوانیم . خیلی کیف دارد.

اینم پریناز

ببخشید که خیلی کیفیت خوبی نداره . آخه این عکس را بابائی لحظه آخر که می خواستند برند تهران از پریناز با موبایل گرفتند . البته از منم گرفتند گفتند که می خواهم آنجا هر موقع دلم براتون تنگ میشه نگاتون کنم البته از مامانی هم گرفتند به کسی نگیدا.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها: