Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام بچه ها.

بالاخره چهارشنبه شب بابائی از تهران آمد و دل ما را شاد کرد. پنجشنبه شب هم ما را بردند شام بیرون . رفتیم درچه . جای شما خالی کباب خوردیم. بعد هم رفتیم خانه هنرمندان پیش عمه و اینا . جای شما خالی آش درست کرده بودند و تا دیر وقت آنجا بودیم. جمعه هم که از صبح رفتیم دم مغازه بابائی چون بابائی با یکی از دوستاشون برای حساب و کتاب وعده کرده بودند بیاد آنجا. بعد از ظهر هم رفتیم پارک ولی هم نم نم بارون میومد و هم سرد بود.

بچه ها امروز هم مامان جان و خاله مریم رفتند مشهد و دل ما خیلی سوخت . چونکه ما هم می خواستیم باهاشون بریم ولی مامان و بابا اجازه ندادند. گفتند خودمون بعدا می ریم. حالا این بعد کی بیاد را خدا می داند. یعنی بازم ما تنها شدیم.

پریناز دیگه خودش تنهایی  می ایستد ولی هنوز می ترسه راه برود. ولی خیلی شیطون شده و حسابی تو دل برو شده. از پله ها خودش به تنهایی بالا می رود و اگر کسی اونو بگیرد عصبانی می شه. و جیغ می زنه. پرنیا خانم هم که سوره حمد و شعر سلام را یاد گرفته و قراره که اول تیر از طرف مهد قران ببرنشون باغ پرندگان. نمی دونید از حالا چه ذوقی می کند.

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٢
تگ ها: