Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers ...::: دختران زیبای من :::...

...::: دختران زیبای من :::...

وبلاگی برای پرنیا و پریناز عزیزم

+  

سلام سلام صد تا سلام . 

دوباره ما آمدیم . بچه ها می دونید امروز چی شد. من و پریناز امروز ظهر بعد از اینکه ناهار خوردیم با بابائی رفتیم حمام . حسابی آب بازی کردیم. نمی دونید چه کیفی دارد آب بازی کردن توی حمام .   وای که چقدر پریناز ذوق می کند برای اینکه بیاد توی آب. ولی بابائی نمی گذاشتند می گفتند هنوز نمی تواند توی آب بشیند. حالام از حمام آمدیم بیرون می خواهیم بخوابیم . بعدهم بریم خونه مامان جان . آخه شب آنجا دعوتیم. 

 ما تازگیها خیلی کم بیرون می ریم آخه مامانم می گد زمستونه و شما سرما می خوردید . بعد هم اینکه وقتی می خواهیم بریم بیرون از بس مامانم باید به ما لباس بپوشونه کلافه می شد بعد هم که میائیم خونه وقتی لباسامونو از تنمون در میارد کنار اتاق یه کوه لباس می شود تازه مامانی باید دو ساعت بشیند آنها را مرتب کند.  ولی خودمونیمو مامانم خیلی اذیت می شود چونکه هم باید به کارهای ما برسد هم به کارهای خونه . برای ما باید جدا غذا بپزد برای خودشون جدا و خیلی کارهای دیگه .  بابائی هم که اینقدر کارش زیاده و وقتی میاد خونه خسته است که اصلا نمی توند به مامانم کمک کند . بیچاره مامانی خیلی دست تنهاست . من به پریناز می گم کاشکی ما زودتر بزرگ بشیم تا بتونیم به مامانمون کمک کنیم. چون اون خیلی برای ما زحمت می کشد. 

من پرینازم  

من حرفهای پرنیا را تائید می کنم . تازه اینم بگم که منم توی خونه هر جا مامانم می رد با روروک دنبالش راه می افتم بعضی وقتها هم از بس تند می رم همینطور می خورم به پشت پای مامانم و آن دردش می گیرد . می گوید پریناز مامان یه جا واسا. وای از دست شما دو تا وروجک . کلافه شدم. 

تازه یه چیز دیگه اینکه من به خوردن روزنامه و دستمال خیلی علاقه دارم به محض اینکه آنها را جایی ببینم زود می کنم توی دهنم و با ولع آنها را می خورم و حرص مامانم را در می آرم . شما هم تا حالا خوردید. بد نیست یه بار امتحان کنید.  

خوب بچه ها تا مامانی نیومده ما بریم دیگه. بای بای

نویسنده : مامان الناز ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٩
تگ ها: